اتاق ۳۰۵/مصاحبه با دکتر میرعمادی/بخش دوم (پایانی)

از مصاحبه قبلی:

زمانمان محدود بود و آقای دکتر (با آنکه کسالت هم داشتند) نیز انعطاف پذیر نسبت به تغییرات چندباره زمان مصاحبه. خلاصه عصر ۱۲ آبان ماه، زمانی بود که ما و دکتر در اتاق ۳۰۵ دانشکده کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف در تهران با هم ملاقات کردیم تا از ادامه تحصیل، آینده کاری، صنعت، دنیای خارج و داخل، دکترا، پذیرش، تجربیات ایشان و ... بیشتر بدانیم. آقای دکتر با انرژی، دقت و با صراحت لهجه همیشگیشان سوالاتمان را پاسخ می دادند. یکساعت و چهل و شش دقیقه مصاحبه بطول انجامیده بود. این بخش از مصاحبه، ۵۶ دقیقه آن می باشد که در فاصله میان دو ترم بخش بعدی منتشر خواهد شد. اساسا مصاحبه مفیدی بود که شدیدا دوستان را به مطالعه آن پیشنهاد می دهم. از مثالها، تجربیات و خاطرات، همه و همه این مصاحبه را جالب نموده است... 

دسترسی به آقای دکتر کمی دشوار بود و مدتی را نیز در ایران نبودند. اما بالاخره در ادامه بخش ابتدایی مصاحبه با دکتر میرعمادی (اینجا)، بخش نهایی آن در این پست آورده شده است. باز هم از ایشان به جهت توجه و همراهیشان برای انجام و انتشار این مصاحبه سپاسگزاریم. 

KishUn: غير از داخل كشور برای ادامه تحصیل، اولويت شما براي كشور پيشنهادي كجاست؟
دكتر: هر کشوری شرایط خاص خود و یک سری نکات مثبت و منفی دارد. انتخاب یک کشور برای تحصیل خیلی هم به فرد بستگی دارد. ممکن است یک شرایطی در یک کشور برای یک نفر مثبت باشد، ولی همان شرایط برای فرد دیگری منفی باشد. در هر حال شاید بتوان یک جمع‌بندی مثلاً برای انتخاب کشورهای اروپایی و یا آمریکای شمالی داشت. به عقیده من در آمريكا يك سيستم پرفشار برای تحصیل وجود دارد و دانشجو بايد بدود و تلاش كند و در واقع يك سيستم خیلی رقابتي است و در مقابل در اروپا يك سيستم خيلي باز وجود دارد و خيلي بر روي دانشجويان فشار وجود ندارد. ممكن است يك كسي سيستم اروپا را بپسندد كه آرامش داشته باشد و راحت‌تر باشد. خوب، وجود فشار و سخت‌گیری می‌تواند برای یک نفر موجب موفقیت او باشد، لیکن ممکن است برای فرد دیگری یک شرایط منفی باشد. نکته دیگر این که سیستم دانشگاهی ایران خیلی نزدیک به سیستم دانشگاهی آمریکاست تا کشورهای اروپایی. مسئله زبان هم یک موضوع مهم است. تحصیل در کشوری که زبان رسمی آن انگلیسی است، می‌تواند تسلط فرد به زبان انگلسی را افزایش دهد. زیرا اگر شما 4 سال در يك محيط انگليسي زبان باشيد و تلويزيون، روزنامه، محيط كار و دانشگاه همه و همه انگليسي باشد تا اينكه در يك كشور اروپایی مثل فرانسه که فرانسوي‌ها تعصب دارند که انگليسي حرف نزنند، متفاوت خواهد بود. البته تقریباً در تمام دانشگاه‌های اروپایی در مقطع دکتری آموزش و پژوهش به انگليسي است و لذا كسي که برای مقطع دكترا به آنجا برود مي‌تواند به زبان انگليسي تحصيلاتش را انجام دهد و لزومي ندارد كه مثلاً آلماني و سوئدي ياد بگيرد. ولي در هر صورت محيط زندگی و بیرون دانشگاه غير انگليسي است. البته تحصیل در یک کشور اروپایی این امکان را ایجاد میکنه که آدم میتونه علاوه بر یادگیری زبان انگلیسی یک زبان دیگر را نیز یاد بگیرد. امنیت اجتماعی و درمانی نکته مهمی است که به عقیده من در اروپا وضع بهتری نسبت به آمریکا دارد. وضعیت بیمه درمانی هم همینطور است. دانشجویان چه داخلی یا خارجی، مشمول یک نوع بيمه تكميلي در اروپا هستند. زندگي از لحاظ مسكن، ورزش، خوابگاه در اروپا نسبت به آمريكا بهتر است. مسائل ديگر كه در حاشيه است مانند اينكه شرکت هواپیمایی ایران-ایر و برخی خطوط هوايي ديگر به بسياري از شهرهاي اروپا پرواز مستقيم دارند که رفت و آمد به ایران را راحت‌تر و آسان‌تر میکنه.

Kishun: شما در سوئد با مشكل زبان سوئدي برنخورديد و يا اساتيد ديگر در كشورهاي ديگر كه انگليسي زبان نبودند؟
دكتر: از چه لحاظ؟
Kishun: از اين لحاظ كه يك وقفه‌اي تا بتوانند زبان آن كشور را ياد بگيرند.
دكتر: خير، همانطوری که در بالا گفته شد براي تحصيلات تكميلي در اروپا نيازي نيست که زبان آن کشور را بلد بود. در دانشگاه‌های اروپا معمولا" همه انگليسي بلدند و از لحاظ زندگي هم خيلي مشكلي نخواهد بود. ولي براي مقطع تحصيلي کارشناسی مشكل زبان آن كشور وجود دارد، زیرا تحصیل در مقطع کارشناسی به زبان رسمی آن کشور است.

Kishun: پس شما هيچ اجباري براي يادگيري زبان سوئدي نداشتيد؟
دكتر: چرا من چون از دوره کارشناسی به آنجا رفته بودم، زبان سوئدي را به خوبي ياد گرفتم.

Kishun: در آنجا Teacher Assistant (TA) به چه صورت است؟دكتر: در دانشگاه‌های آمريكا راحت‌تر می‌توان دستیار آموزشی (TA) یا دستیار پژوهشی (RA) پيدا كرد و این يكي از ويژگي‌هاي آمريكا است. ولی در اروپا به این راحتی نیست. در آمریکا دانشجو می‌تواند بدون داشتن دستیار آموزشی یا دستیار پژوهشی می‌توان پذیرش بگیرد، ولی در بیشتر دانشگاه‌هی اروپایی بدون داشتن دستیار آموزشی یا دستیار پژوهشی نمی‌توان پذیرش گرفت.
Kishun: شما براي دوره دكترا در آنجا پذيرش داشتيد يعني هزينه‌اي نداديد؟
دكتر:
بله پذيرش داشتم و هزينه‌اي ندادم. در آنجا من از همان قانون استفاده مي‌كردم و حقوق مي‌گرفتم.
Kishun: ما در اينجا همه اگر بخواهيم دوره دکتری را ادامه بدهيم، حوزه كاري‌مان متفاوت مي‌شود و بايد در دانشگاهها مستقر بشويم. در ايران بحث اقتصادي وجود دارد و در خارج از كشور خيلي پر رنگ نيست.Kishun: آيا يك استاد دانشگاه مي‌تواند تمام مشكلات معيشتي و اقتصادي‌اش را با شغل استادي حل كند؟
دكتر:
خير نمي‌شود. البته بستگي دارد كه افراد چگونه زندگي‌ای داشته باشند، ولي در حال حاضر چنين امكاني ديگر وجود ندارد. الان معمولاً استادها در جاهاي ديگر هم مشغوليت‌هاي آموزشی و پژوهشی دارند. يا اینکه شركت دارند يا مشاوره مي‌دهند.
Kishun: آيا يك استاد مرفه است؟

دكتر: مرفه را چگونه تعريف مي‌كنيد؟
Kishun: يعني اينكه حداقل دغدغه مالي نداشته باشد.
دكتر: با حقوقي كه اساتيد دارند، امورات زندگی جمع نمي‌شود به ویژه این که استاد هزینه مسکن اجاره‌ای هم داشته باشد. ولي با كارهاي جانبي كه انجام مي‌دهند زندگي‌شان مي‌گذرد. در برخي شغل‌ها افرادی هستند كه در ماه ميليون‌ها تومان درآمد دارند، ولي در شغل استادي اينگونه نيست.
Kishun: چرا شما در سوئد به كار خود ادامه نداديد و به ايران برگشتيد؟دكتر: هميشه در فكرمان اين بود كه به ايران برگرديم و وابستگي‌هایی وجود داشت كه به ايران بر گرديم. وقتي پسر بزرگم به كلاس نهم رسيد بايد ديگر بر مي‌گشتيم و اگر آن موقع بر نمي‌گشتيم، امكان برگشت در آینده خیلی مشکل می‌شد.
Kishun: آلان از اين كار راضي هستيد يا پشيمانيد؟
دكتر: من راضي هستم.
Kishun: يعني به خاطر وابستگي‌هاي خانوادگي برگشتيد؟

دكتر: من دوست داشتم به ايران برگردم و برگشتم و الآن هم راضي هستم. در آنجا به هر صورت يك شهروند درجه 2 و 3 هستيم حتي هر چه قدر كه پیشرفت داشته باشیم. مخصوصاً در اروپا. در آمريكا خارجي‌ها مي‌توانند به مدارج بالایی برسند ولي در اروپا مشکل است. شما می‌توانید ايرانی‌هایی را در آمریکا پیدا کنید که مديرعامل شركت‌های بزرگ باشند، ولی در اروپا خیلی اینگونه نیست. در دولت هم نمي‌توانند حضور پيدا كنند.

Kishun: ولي الان در آلمان و هلند ايراني‌هايي داريم كه در مجلس هم وارد شده اند.
دكتر: بله افرادي هستند. من نگفتم که غیرممکن است.
Kishun: در اين سني كه ما هستيم اگر رودربايستي را كنار بگذاريم نظرتان راجع به سن ازدواج به خصوص اينكه اگر ازدواج بعد از كارشناسي ارشد انجام بشود و دوره دكترا را با ازدواج ادامه دهيم و يا غير از اين باشد نظرتان چيست؟
دكتر: موفقیت در تحصیل به ویژه در مقطع دکتری با شرایط خاصی حاصل می‌شود. حال اگر ازدواج این شرایط را به هم بریزد، پیشرفت تحصیلی کٌند یا متوقف می‌شود. زندگی دانشجویی باید یک زندگی ساده و به دور از تجملات و آمد و شدهای رایج فامیلی باشد. زندگی دانشجویی یک زندگی پرتلاش و فشرده است که دانشجو باید تمام وقت روزانه خود را وقف تحصیل کند. البته فقط وقت گذاشتن برای ورزش است که توصیه می‌شود و برای کار فکری لازم است. مدت دوره دکتری نباید طولانی شود. طولانی شدن مدت دوره دکتری یک آفت است که هر چه طولانی‌تر شود خسته کننده می‌شود و زمینه پژوهشی دانشجو ممکن است بیات شود و نوآوری خود را از دست بدهد که کلاً امکان دفاع را از بین می‌برد. هر عاملی که به این شرایط آسیب بزند، در واقع به پیشرفت تحصیلی آسیب زده است. حالا اگر یک ازدواج شرایط لازم تحصیل را از بین ببرد، بهتر است زمان ازدواج را به تأخیر انداخت تا در آینده شرایط لازم بدست آید. به نظر من اگر دختر و پسر هر دو دانشجو باشند، پیشرفت تحصیلی مطمئنی‌تری دارند. يكي از دانشجويان دكترای دانشکده را سراغ دارم که همسرش در دانشگاه دیگری مشغول به تحصيل در دوره دكتری است. چند وقت پيش عقد كردند و هر دو براي زندگي شان برنامه دارند و مي‌دانند كه اگر يک مقداري دقت نداشته باشند هر دو ضرر مي‌بينند و اگر درگير پيچيدگي‌ها و آمد و شدهای فامیلی و دوستی بشوند ديگر نمي‌توانند موفق باشند.
Kishun: اگر همسر یک دانشجو قصد تحصيل نداشته باشد؟
دكتر: مشكل است، باید ریسک عدم پیشرفت تحصیلی را بپذیرد، یا این که همسری داشته باشد که کاملاً شرایط او را درک کند و بفهمد و انتظاراتش را تعدیل کند و موجب پیشرفت تحصیلی او شود. البته ازدواج در سال پایانی دوره دکتری را قویاً توصیه می‌کنم.
Kishun: آيا بنظرتان دير نمي‌شود؟
اخیراً در یک روزنامه خواندم كه ميانگين سن ازدواج برای آقايان در ايران 26 و براي خانم‌ها 22 سال است. اگر یک دانشجو در سال آخر دوره دکتری ازدواج کند سن او 27 سال است (18+4+2+3). سن 27 سال از میانگین سن ازدواج در ایران کمی بالاتر است که البته این به خاطر ماهیت شغل تحصیل کردن است.
Kishun: چرا ازدواج را براي بعداز دوره دکتری توصيه نمي‌كنيد؟
دكتر: به سه دلیل، اول اینکه دیر می‌شود. دوم اینکه اگر همسرِ یک دانشجو سال آخر تحصیل دانشجو با او زندگی کند، با دوران زندگی همسرش آشنا می‌شود و به درک بهتر زندگی مشترک آنها کمک می‌کند. سوم اينكه اگر يك نفر دکتری بگيرد و بعد بخواهد ازدواج بكند در آن صورت شرایط برای آقایان مشکل‌تر خواهد بود، چراکه چون آقاي دكتر است بايد خانه و ماشين و ... داشته باشد و ازدواج بعد از دوره دکتری هر اندازه به تأخیر بیفتد مشکلات و سطح انتظارات را بالاتر می‌برد.
Kishun: يك سري نمره‌هايي از 20 مي‌خواهيم كه شما به ما بدهيد. به شريف تهران؟
دكتر: معيارتان كجا است و با كجا مي‌خواهيد مقايسه كنيد؟ شما بگذاريد ديگران ما را ارزيابي كنند. مثلاً در رتبه‌بندی دانشگاه‌های فنی جهان که اخیراً توسط "THE - QS World University Rankings 2008" انجام شده است، دانشگاه شريف در رتبه 165 جهان قرار دارد. در واقع، مراکز و مؤسساتی که دانشگاه‌های جهان را رتبه‌بندی می‌کنند از معيارهاي متفاوتی براي رتبه‌بندی استفاده می‌کنند و به همین دلیل رتبه‌بندی آنها متفاوت است.
Kishun: به شهر كيش چه نمره اي مي‌دهيد؟
دكتر: به شهر كيش از نظر طبيعت نمره 19.5 مي‌دهم و آن هم به خاطر اين است كه ما يك شرايط بسيار زيبا در آنجا داريم. زماني كه در پاییز و زمستان اروپا تاريك و ابري و سرد است و خورشید معمولاً پشت ابر پنهان است، جزیره زیبای کیش شرایطی کاملاً متفاوت و دلنشین دارد. ما ایرانی‌ها شاید قدر این شرایط استثنایی را به خوبی ندانیم. لیکن اگر مردم اروپا بدانند كه يك مكاني وجود دارد كه هوا در همان فصول 25 درجه سانتی‌گراد و خورشيد را به صورت كامل در روز مي‌توانند ببينيد و هواي تميزي در كنار ساحلی بسیار زیبا دارد، آنها بدنبال يك چنين شرایطی می‌دوند و بنابراین یک چنین موقعيتي نمره 19.5 یا حتی 20 دارد.

Kishun: دانشجويان ارشد شريف تهران را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟

دکتر: دانشجويان خوبي هستند.
Kishun: به دانشجويان ارشد كيش چه نمره اي مي‌دهيد؟
دكتر: دانشجويان خوبي هستند.
Kishun: دانشجويان كارشناسي شريف كيش چطور؟
دكتر": نمره خوبی نمی‌دهم.
Kishun: تفكيك دخترها و پسرهاي شريف كيش و تهران.
دكتر: تعداد دخترها و پسرها در هر دو دانشگاه يكسان نيست و نمي‌توان مقایسه كرد. اگر يكسان بودند اين امكان وجود داشت.
Kishun: به كنفرانس سيزدهم چه نمره‌اي مي‌دهيد؟
دكتر: از قسمت تداركات راضي نبودم و ما گرفتار يك آژانس هواپيمايي شديم كه خيلي ما را اذيت كرد و يك مقداري به ما آسيب زد. ولي از نظر علمي نمره خيلي خوبي مي‌دهم و در 13 دوره کنفرانس کامپیوتر شاید بهترين نمره را به سیزدهمین کنفرانس بدهم. علت آن اين است تعداد شركت كنندگان علي رغم اينكه كنفرانس در كيش بود و ما فكر مي‌كرديم كه كسي نمي‌آيد بالاترين آمار شركت كننده را در اين سيزده دوره داشتيم، طبق آماري كه خود انجمن داد. سخنرانی افتتاحيه اين كنفرانس خیلي خوب بود. برای اولین بار مقالات فارسی و انگلیسی در دو کنفرانس جداگانه برگزار شد. براي اولين بار مجموعه مقالات انگلیسی توسط ناشر Springer چاپ شد. براي اولين بار مقالاتي كه كپي بوده‌اند را با ارسال يك نامه مستقيم به رئيسان دانشگاه‌های مربوطه گزارش داده‌ایم که در اين 13 دوره کنفرانس کامپیوتر سابقه نداشته است، که همه موارد فوق از ويژگي‌هاي این كنفرانس است.
Kishun: ارسال نامه به رئيسان دانشگاه‌ها چه نتایجی داشت؟
دكتر: خيلي مؤثر بود و با ما تماس گرفتند و عذرخواهي كردند و اين خبر در جو دانشجويان و دانشگاه‌ها رفت و از آن مقطع به بعد مؤلفان مقاله حواسشان را جمع مي‌كنند.

Kishun: شما به عنوان استاد دانشگاه چه كمبودهايي داريد؟

دكتر: یك مقداري از لحاظ محيط و فضاي فيزيكي برای فعالیت‌های روزانه و آزمایشگاه‌ها. يكي مشكلات تعامل و ارتباط ما با دنياي بيرون از جمله ويزا و مسائل مالي كنفرانس و پرداخت ثبت نام کنفرانس‌ها است. دسترسی به مقالات و کتب علمی هم آسان نیست.
Kishun: آيا شما به غير از تدريس به كار ديگري هم مشغول هستيد؟
دكتر: بله، پروژه‌هايي با صنعت داریم كه با دانشجويان روي آنها كار مي‌كنیم. در ضمن با پردیس بین‌الملل شریف در کیش همکاری می‌کنم.
Kishun: اين سوال شايد چند پهلو باشد. در دوراني كه مشغول به تحصيل بوديد چه در سوئد و . . . آيا الگويي داشتيد و آيا استادي در ذهنشان است كه برجسته باشد و او را خيلي قبول داشته باشيد حتي از همكارانتان.
دكتر: خير.
Kishun: آيا كسي وجود دارد كه از نظر شما برجسته باشد و از نظر شما خوش آيند باشد چه در تدريس و چه در حوزه علمي و كارهاي پژوهشي.
دکتر: پيدا كردن چنين انساني برایم سخت است. ولي استاد راهنماي دوره دکترایم از نظر شخصيتي يك مدل خوبي بود چون خيلي انسان فهيم و دنيا ديده‌اي بود و ایشان الآن حدود 75 سال دارند و هنوز هم با ايشان ارتباط دارم و علاوه بر مسائل علمي به من ياد داد كه چگونه بايد با مردم با مليت‌هاي مختلف ارتباط برقرار كنم.
Kishun: وارد يكسري سوالات زرد می شویم; موسيقي كتاب فيلم شعر تئاتر.
دکتر: من شعرهاي سعدي و مولانا را مي‌خوانم به خصوص مولانا.
Kishun: غزليات يا شعرهاي پند آميز و اخلاقي؟
دکتر: هر دو هم گزيده‌ها و هم ديوان را دارم و همچنين اشعار سعدي و حافظ را مي‌خوانم و دوست دارم.

Kishun: آخرين فيلمي كه ديدید نامش چه بود؟

دکتر: دو فیلم آخری که دیدم یکی فيلم "هميشه پاي يك زن در ميان است" و دیگری فيلم "حس پنهان" است.
Kishun: هنرپيشه مورد علاقه تان كيست؟ ايراني و خارجي.
دکتر: خدا بيامرز خسرو شكيبايي، واقعاً یک هنرپیشه جذاب بود. فيلم‌های او را دوست دارم. و پرويز پرستويي، فيلم‌هاي ايشان را حتماً نگاه مي‌كنم و محمد علی کشاورز.
Kishun: بازيگران خارجي چه طور؟
دکتر: نه به آن صورت.
Kishun: موسيقي چه طور؟
دکتر: من موسيقي‌هاي دكتر اصفهاني را دوست دارم و كلاسيك خارجي و ايراني را دوست دارم.
Kishun: شما زمان آزادتان را مطالعه مي‌كنيد يا موسيقي گوش مي‌دهيد، كتاب مي‌خوانيد؟
دکتر: واقعاً گرفتارم. يك زندگي فشرده‌اي دارم. البته براي خانواده كم نمي‌گذارم و به ديد و بازديدها و رفت و آمدها عمل مي‌كنم و گردش و تفريحات و تعطيلات و. . . ولي اگر اينها را كنار بگذاریم، يا به كار خانه رسيدگي مي‌كنم و يا اينكه كار دانشگاه و پروژه دانشجويان و. . . معمولا" 70-80 درصد وقت من در خانه با انجام كارهاي دانشگاه و دانشجویی سپری می‌شود.
Kishun: مطالعات آزاد غير درسي فرصت داريد؟
دکتر: فقط روزنامه مي‌خوانم در حد حداکثر نيم ساعت. به ورزش خيلي علاقه‌مند هستم.
Kishun: چه ورزشي؟
دکتر: فوتسال ثابت دارم روزهاي شنبه و سه‌شنبه ساعت 12 تا 14، كه 10 سال است ما اين برنامه فوتسال را داريم، حتي در ماه رمضان هم بازی می کنیم.
Kishun: مسابقات هم داشتيد؟
دکتر: بله.
Kishun: شما تيم دانشكده كامپيوتر هستيد؟
دکتر: خير ما 8-7 نفر هستيم كه همیشه خواستيم اين تعداد را حفظ كنيم. آنها از دانشكده‌هاي شيمي و مكانيک و مهندسی شیمی و تربيت بدني هستند.
Kishun: از دانشكده كامپيوتر فقط شما هستيد؟
دکتر: دكتر ميريان و دکتر اجلالی هم هستند.
Kishun: شما در چه موقعیتی از زمین بازي مي‌كنيد؟
دکتر: من معمولاً جلو (Forward) بازي می‌كنم.
Kishun: آقاي دكتر ميريان چطور؟
دکتر: بيشتر در دفاع بازی می‌کنند.
Kishun: يك خصوصيت بد و يك خصوصيت خوب خودتان را بگوييد كه خودتان روي آن نقد داريد.
دکتر: خصوصيت بد: بيش از اندازه به انجام کارها وسواس و دقت دارم. در مورد دانشجويانم هر اندازه که كارهايشان با دقت هم انجام شود، ولي دوست دارم كه كارهای آنها با بهترين شرايط انجام شود. شايد اين يك خصوصيت خوب باشد. يك خصويت بد ديگر اينكه وقتي يك ذهنيت بد از كسي در من ايجاد شود به سختي مي‌توانم اين ذهنيت را پاك كنم. خصوصيت خوب: پشتكار.
Kishun: به نظر مي‌آيد كه انسان صبوري باشيد!
دکتر: صبور هستم تا يك مرزی. وقتي كه آن مرز رد بشود تبديل به یک ذهنیت بدي مي‌شود كه ذكر كردم و وقتي روي يك مسئله‌اي منفي مي‌شوم زمان مي‌برد كه بخواهم آن را پاك كنم. اگر اعتمادم نسبت به كسي سلب بشود خيلي زمان مي‌برد تا اين ذهنيت عوض بشود و شايد هم اصلاً عوض نشود
Kishun: شما كم عصباني مي‌شويد؟
دکتر:
خير وقتي اصول رعايت نشود خيلي زود ناراحت مي‌شوم يعني برايم اصول خيلي مهم است. مثلاً در رانندگي رعایت مقرارت برايم خيلي مهم است.

Kishun: يك پيامي كه ما بتوانيم با تيتر بزرگ بزنيم.
دکتر: "تجربه را خیلی جدی بگیرید". چيزي كه نزد جوانان امروز كم رنگ و بي اهميت شده، تجربه است. سعي كنید كه به تجربه خيلي بها بدهید و از نتایج راه‌هایی که دیگران رفته‌اند درس بگیرید.

Kishun: تجربه ديگران؟
دکتر:
بله و عمدتاً تجربه كساني كه مسيرهایي را رفته‌اند و آزمایش کرده‌اند. جوانانِ امروز خيلي كم به تجربه اعتقاد دارند و برایشان بي‌اهميت است. به عنوان بهترين چيزي كه بچه‌ها مي‌توانند در زندگی از آن بهره بگیرند، تجربه دیگران است.

مصاحبه کنندگان: سونیا نظری، شهریار اعتمادی تاجبخش  و سیامک آرام

پیاده سازی متن هر دو قسمت: جیران چوپان

اتاق ۳۰۵/مصاحبه با دکتر میرعمادی/بخش اول

زمانمان محدود بود و آقای دکتر (با آنکه کسالت هم داشتند) نیز انعطاف پذیر نسبت به تغییرات چندباره زمان مصاحبه. خلاصه عصر ۱۲ آبان ماه، زمانی بود که ما و دکتر در اتاق ۳۰۵ دانشکده کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف در تهران با هم ملاقات کردیم تا از ادامه تحصیل، آینده کاری، صنعت، دنیای خارج و داخل، دکترا، پذیرش، تجربیات ایشان و ... بیشتر بدانیم. آقای دکتر با انرژی، دقت و با صراحت لهجه همیشگیشان سوالاتمان را پاسخ می دادند. یکساعت و چهل و شش دقیقه مصاحبه بطول انجامیده بود. این بخش از مصاحبه، ۵۶ دقیقه آن می باشد که در فاصله میان دو ترم بخش بعدی منتشر خواهد شد. اساسا مصاحبه مفیدی بود که شدیدا دوستان را به مطالعه آن پیشنهاد می دهم. از مثالها، تجربیات و خاطرات، همه و همه این مصاحبه را جالب نموده است... 

گفتگو از تاریخ تولدشان آغاز شده بود و ...


Kishun: آقای دكتر از تاریخ تولدتان شروع كنید.
دكتر: متولد 1334
Kishun: شهر
دكتر: شمیران.
Kishun: پس تهرانی هستید، یعنی اصلیتتان تهرانی است؟
دكتر: بله
Kishun: پدر و مادر هم ؟
دكتر: بله، اجداد ما همین طور در شمیران بوده‌اند.
Kishun: وضعیت تأهل شما به چه صورت است؟
دكتر: در سال 1360 ازدواج كردم و 3 تا پسر دارم. اولی مدرک کارشناسی خود در رشته مهندسی كامپیوتر گرفت و به سوئد رفت و از دانشگاه Linköping کارشناسی ارشد گرفت و الان یک سال است که در مقطع دکتری در دانشگاه Chalmers است. یكی دیگر از پسرانم دانشجوی سال دوم مهندسی شیمی است و سومی دانشجوی سال اول مهندسی صنایع است.
Kishun: سنشان چند است؟
دكتر: به ترتیب 25، 20 و 18 سال
Kishun: آقای دكتر یك خلاصه ای از مراحل تحصیلیتان بفرمائید كه دوران مدرسه و دانشگاه را دركجا گذرانده‌اید؟
دكتر: دوران دبیرستانم را در دبیرستان شاهپور بودم كه الان شده دبیرستان جلال آل احمد كه در باغ فردوس شمیران واقع است، درست جنوب موزه سینما قرار دارد. 4 ماه بعد از اینكه دیپلم گرفتم عازم سوئد شدم. حالا دیگر دست تقدیر است كه یكی از دوستانم كه همان دبیرستان بود یكسال جلوتر رفته بود سوئد و از آنجا تعریف می‌کرد و من هم به آنجا رفتم. برای ورود به دانشگاه دانستن زبان سوئدی در مقطع كارشناسی اجباری است و من سال اول زبان سوئدی خواندم و سال بعد وارد دانشگاه شدم كه می‌شود سال 1977. در سال 1984 کارشناسی ارشدم را از دانشگاه Linköping گرفتم. سپس به ایران آمدم و حدود یک سال ایران بودم. درخواست كرده بودم برای دكترا. از دانشگاه Lund و Linköping پذیرش داشتم و مجدداً به سوئد رفتم. منتها آن موقع یک آگهی دیدم که جذاب بود و شرایطی ایجاد شد که طی سال‌های 1985 تا 1989 در دانشگاه Chalmers در آزمایشگاه تحقیقاتی دکتر Torin به عنوان Research Engineer كار كردم. در سال 1989 دكترا را دانشگاه Chalmers شروع كردم. سوئدی‌ها یك مدرك دارند به نام Licentiate كه بین کارشناسی ارشد و دكترا است كه این مدرک را در سال 92 و دکتری را در سال 95 گرفتم. سپس درخواست همکاری به دانشگاه‌های شریف و امیركبیر فرستادم که هر 2 جواب مثبت دادند و من شریف را انتخاب كردم. در ترم پائیز 1995 کارم را در دانشگاه شریف شروع کردم.
Kishun: بورس بودید؟
دكتر: نه من بورسیه نبودم.
Kishun: آقای دكتر این مقاطع تحصیلیتان همه را دریك رشته می‌خواندید؟
دكتر: کارشناسی و کارشناسی ارشدم را در رشته الكترونیك و بود و دكترا در مهندسی كامپیوتر.
Kishun: چه گرایشی؟
دكتر: این نكته خوبی است كه اشاره کردید. در مقطع دكترا چیزی به اسم گرایش نداریم. الان در دانشکده مهندسی کامپیوتر شریف، اساتید تخصص‌های مختلف دارند و لذا دانشجویان دكترای دانشکده در زمینه‌های مختلف تحقیق می‌کنند. لیکن در مدرک همه دانشجویان عبارت "مهندسی كامپیوتر" نوشته می‌شود و اسمی ‌از زمینه تخصصی و گرایش عنوان نمی‌شود. مقطع دکتری در خارج از كشور هم همین طور است و گرایشی به آن صورت وجود ندارد.
Kishun: در سوئد فكر كنم ارتباط بخش صنعت و دانشگاه خیلی قوی تر از كشور ما باشد. اولاً بفرمائید كه آنجا چگونه بود و بعد بفرمائید كه در ایران چگونه می توان كه این مسئله را تقویت كرد و چرا الان ضعیف است؟

دكتر: ببینید كلاً ارتباط صنعت با دانشگاه در كشورهای صنعتی بویژه در اروپا با وضعیتی كه در ایران است كاملاً متفاوت است. آنجا صنعت در واقع دانشگاه را یك جایی می‌بیند كه می‌خواهد سرمایه‌گذاری دراز مدت بكند كه در آینده برداشت بكند. كه اگر ما این مسئله را مبنا قرار بدهیم و به آمارشان نگاه بكنیم حدود 50% از بودجه دانشگاه‌های آنجا معمولاً از صنعت تأمین می‌شود كه رقم كمی ‌نیست. حمایت صنعت از دانشگاه به صورت فرهنگ در آمده است. اگر به آمار و كاتالوگ‌های دانشگاه‌های آنجا كه مربوط به سال‌های قبل است و الان هم روی وب سایتشان است نگاه كنید همین روال است. صنعت آنجا، دانشگاه را از خودش می‌داند به لحاظ اینكه فكر می‌كند كه اگر دانشگاه‌ها فارغ‌التحصیلان قوی و مبتكر تولید کنند، این دانشجویان می‌توانند به صنعت آن كشور بهتر كمك بكنند. یکی از اهداف مهم حمایت صنعت از دانشگاه‌ها تقویت تحقیق و پژوهش است. ولی صنعت ما دانشگاه را جایی می‌داند كه باید عمدتاً کارهای مهندسی انجام دهد، یعنی اینکه یك چیزی را تولید كند و به صعنت تحویل بدهد. ببینید فرق در كجاست. من فكر می‌كنم كه مدل ارتباط صنعت با دانشگاه در كشور معیوب است و مشكلات بسیار زیادی دارد. آنجا دانشگاه را حمایت می‌كنند تا دانشگاه زنده، پویا و قوی بماند که فارغ‌التحصیلانی قوی ارایه نماید. شما اگر در وب سایت دانشگاه Chalmers نگاه بكنید تعدادی از دانشجویان دكترای دانشكده علوم و مهندسی كامپیوتر از طریق صنعت مانند شركت Volvo و شركت Ericsson به صورت مستقیم کاملاً حمایت مالی می‌شوند. ولی اینگونه نیست كه حتماً پایان نامه آن دانشجویان یك محصولی برای شركت‌ها ایجاد کند. لیکن نتایج تحقیقات دانشجویان قطعاً برای توسعه و رشد محصولات آن شرکت‌ها به نوعی مورد استفاده قرار می‌گیرد. یکی از مشكلات ما در ایران این است که برخی مدیران صنعت یك نگاه صرفاً مهندسی و تجاری و سنتی با دانشگاه دارند. این افراد نمی‌دانند كه با دانشگاه چگونه باید كار بكنند و چگونه باید با استفاده از توانمندی‌های دانشگاه مشکلات فنی خود را حل نمایند.
Kishun: آقای دكتر ما در ایران با توجه به اینكه فاصله ای وجود دارد بین صنعت و دانشگاه، چگونه می‌توانیم این تعادل را خودمان ایجاد كنیم؟ و اینكه آیا برای گرفتن دکتری و ادامه تحصیل در خارج آیا دچار مشكل نمی‌شویم با توجه به سیستمی‌كه ما یاد گرفتیم درس بخوانیم و با توجه به دانشی که داریم؟ آیا جایی هست كه ما بخواهیم شروع كنیم و صنعت ما را بپذیرد؟
دكتر: داخل كشور؟
Kishun: نه خارج از كشور
دكتر: صنعت یا دانشگاه؟
Kishun: صنعت و دانشگاه برای دکتری.
دكتر: شما برا ادامه تحصیل می‌گویید یا كار كردن؟
Kishun: برای ادامه تحصیل و كار. 

دكتر: اولاً من معتقدم که سطح علمی مقطع دکترا در دانشگاه‌های ایران مثل صنعتی شریف به خوبی با دانشگاه‌های برتر جهان رقابت می کند. چون سؤالتان در خصوص دانشگاه‌های خارج است بگذارید نکتهای را عرض کنم. ببینید الان دنیا دنیای رقابت است و دانشجویانی كه با برنامه ریزی شرایط لازم را برای خودشان درست می‌کنند، همیشه برنده هستند و لذا تماماً وابسته به این نیست كه شما از كدام دانشگاه فارغ‌التحصیل شده اید و همچنین اینکه از كدام كشور هستید، لذا تا حد بسیار بالایی به شرایط تحصیلی و علمی و پختگی خود دانشجو بستگی دارد. مثلاً در سوئد برای تحصیل در مقطع دكترا آگهی می‌دهند و از همه جای دنیا افراد می‌توانند درخواست بكنند و از بین افرادی كه درخواست می‌كنند، مدارك را نگاه می‌كنند و 3-4 نفر را برای مصاحبه انتخاب می‌كنند. اگر لازم باشد، برای انجام مصاحبه هزینه سفر آنها را می‌دهند. پس از انجام مصاحبه، یك نفر را انتخاب می‌كنند. این مراحل ورود به محیط دانشگاه و یا حتی ورود به یک محیط كاری در سوئد است.
حالا سؤال اینجاست كه دانشجو آن شرایط را چگونه برای خود بوجود بیاورد؟ به نظر من داشتن یك كارنامه تحصیلی خوب و یك كارنامه پژوهشی خوب و یك ارتباط قابل اعتماد و اطمینان با چند استاد که با آنها درس داشتید، تعیین كننده هستند. لذا بچه‌هایی هم كه اینجا درخواست می‌كنند، معمولاً می‌دانند كه باید بیایند و یك كارنامه آموزشی و پژوهشی خوبی برای خودشان ایجاد کنند. این دانشجویان باید بتوانند با عملکرد خود، ویژگی‌های حرفه ای و اخلاقی خود را به استاد نشان دهند تا یک اعتماد حاصل گردد. یکی از راه‌ها این است که از همان ابتدا در آزمایشگاه‌های اساتید وارد كار پژوهشی شوند. چنانچه یک دانشجو از نظر مهارت‌های علمی ‌و ویژگی‌های شخصیتی و اخلاقی مورد تأیید استاد باشد، قطعاً می‌تواند توصیه نامه‌های بسیار قوی از استاد بگیرد. داشتن توصیه نامه قوی برای ادامه تحصیل چه در دانشگاه‌های داخل و چه در خارج کشور بسیار مهم است. اساتید هم تجربه دارند و تشخیص می‌دهند كه دانشجو در چه سطحی از دانش و اعتماد قرار دارد، دانشجوی باانگیزه و هدفمند را به خوبی تشخیص می‌دهند، بهانه‌ها را هم می‌شناسد.
داشتن مقاله پذیرفته شده در کنفرانس‌ها و مجلات معتبر نیز عامل مهمی‌ برای اخذ پذیرش است. حالا چرا مقاله؟ مقاله یك شاخص و معیار است كه کسی كه می‌خواهد پذیرش بكند بداند كه شما تا حدی با تحقیقات آشنا هستید، یعنی بیگانه با تحقیقات نیستید. نگارش و چاپ یك مقاله هدف نیست بلکه در واقع نشان دهنده توانمندی‌های یک دانشجو است. برخی از این توانمندی‌ها عبارتند از: 1) مسئله شناسی، بدین معنی که دانشجو توانایی درک، شناخت و فهم مسائل علمی و کاربردی را دارد؛ 2) روش جستجو یعنی می‌داند چگونه باید موضوع و مسئله را جستجو بكند؛ 3) روش تحقیق، یعنی چگونه می‌تواند حول آن مسئله ای كه دارد مطلب پیدا كند كه مرتبط باشد؛ 4) روش نقد، چگونه باید كار دیگران را نقد كند، دانشجو زمانی كه مقاله می‌نویسید باید در آن زمینه خاص این قابلیت و توانایی را داشته باشید كه كار دیگران را در آن حوزه نقد نماید و بدون این قابلیت مشکل است فردی بتواند یک مقاله پژوهشی بنویسد؛ 5) ارایه راه حل؛ 6) اثبات درستی راه حل و اثبات این که این راه حل نسبت به راه حل‌های دیگر حداقل یك مقداری بهبود در پارامتری ایجاد کرده باشد.
ما در اینجا دانشجویی داشتیم كه از دانشگاه  Urbana-Champaignكه در رده بندی كامپیوتر جزو 5 دانشگاه اول آمریكا است پذیرش گرفت. معدل این دانشجو 15 بود ولی در دوره کارشناسی ارشد 6-7 تا مقاله داده بود. نکته دیگر این که اعتبار و آبرو چیزهایی هستند كه شما باید بتوانید بدست بیاورید. اگر یك دانشجویی ویژگی‌های مزبور را داشته باشد، شانس بالایی برای پذیرش دارد. در داخل كشور هم همینطور است. در خود شریف تهران هم درست همین ویژگی‌ها دخالت دارند. در بعضی موارد مصاحبه خیلی تعیین كننده است و یك مسئله هم باید به آن اضافه شود و آن هدفمندی دانشجو است. در مصاحبه باید دانشجوی روشن کند که چرا میخواهد دكترا بگیرد. در مصاحبه وقتی از دانشجویان پرسیده می‌شود كه چرا می‌خواهند دكترا بگیرند بعضی‌هایشان نمی‌توانند پاسخ بدهند. یک ویژگی مهم دیگری که در اخذ پذیرش یک دانشجو از دانشگاه داخل یا خارج تعیین کننده است، میزان تسلط او در زبان انگلیسی است.
Kishun: آقای دكتر می‌شود راهنمایی مان بكنید؟ چه دلایلی مهم است؟ یعنی شما خودتان به عنوان مثال وقتی بخواهید پذیرش بدهید، چه دانشجویی را قبول می‌كنید؟
دكتر: نوع پاسخ دانشجو به چند سؤال علمی ‌و اجتماعی نشان می‌دهد که دانشجو تا چه اندازه محکم، هدفمند و در انتخاب راهش مصمم است.
Kishun: چند تا از سؤالات را می‌توانید بگویید؟
دكتر: بله، مثلاً "چرا می‌خواهی دکتری بگیری؟" یا این که "یك دانشجوی دكترا چگونه می‌تواند موفق شود؟" و سؤالات مشابه دیگر. این سؤالات، سؤالاتی است كه در واقع نحوه پاسخ دانشجو مبنای ارزیابی دانشجو می‌شود كه این دانشجو آیا خودش می‌داند كه برای چه می‌خواهد دكترا بگیرد؟ برخی‌ها در داخل كشور ما صرفاً به خاطر موجی كه وجود دارد می‌آیند به دنبال ادامه تحصیل. در حالی كه اگر بخواهیم مقداری واقعی نگاه كنیم خیلی از بچه‌ها اگر بروند به دنبال كار بیرون و صنعتی و تجاری، شاید خیلی موفق تر باشند تا اینكه به دنبال كار دكترا بیایند.
Kishun: اگر یك دانشجویی در مقطع كارشناسی ارشد تا یك حدودی گرایش فكری اش از نظر علمی ‌روی موضوع خاص متمركز شده باشد و یك علاقه مندی مشخص پیدا كرده باشد، آیا می‌تواند به عنوان یك عامل خوبی جزو آن مجموعه عواملی كه مورد نظر است برای ارزیابی و ادامه تحصیل باشد؟
دكتر: اگر آن موضوع خاص مورد توجه یک استاد باشد، آری و گرنه خیر. زیرا برای استاد آن ویژگی‌هایی که در بالا اشاره شد و پختگی دانشجو خیلی مهم‌تر است. برای روشن شدن موضوع مثالی بزنم: موضوع و عنوان یك پروژه کارشناسی ارشد هیچ موقع هدف نیست، بلکه یك وسیله و ابزار است. شما با این وسیله و ابزار می‌خواهید به یك سری اهدافی برسید كه كسب یك سری مهارت‌ها است. در مقطع دکتری هم یك دانشجو می‌آید و می‌خواهد كه یك سری مهارت‌هایی را بدست بیاورد كه وقتی فارغ‌التحصیل می‌شود بتواند مسائل فنی و تخصصی اطراف خود را شناسایی كند، تجزیه و تحلیل بكند و راه حل نشان دهد و راه حل خود را اثبات بكند. پس یك دانشجو می‌خواهد این ویژگی‌ها را بدست آورد. بنابراین ما نمی‌توانیم بگوییم كه موضوع و عنوان یک پایان نامه کارشناسی ارشد یا دكترا یك هدف است، چه بسا ممکن است كه موضوع پایان نامه یک کارشناسی ارشد بعد از 4-5 سال بیات شود و نمی‌تواند آن موضوع تا ابدالدهر در کاربردها باقی بماند.
Kishun: در دانشگاه شریف ظرفیت دكترا به چه صورت است؟ هر استاد در هر سال ظرفیتش محدود است یا اینكه شناوری دارد؟

دكتر: یك دستورالعمل است از وزارت علوم که اولاً استادی كه بخواهد دانشجو دکترا بگیرد باید 3 سال در مقطع كارشناسی ارشد تدریس كرده باشد. بعد از سه سال می‌تواند یك دانشجو دكترا بگیرد و اگر خوب جلو برود سال بعد هم می‌تواند یك دانشجوی دیگر بگیرد. ظرفیت برای اساتید معمولاً 2 تا دانشجوی دكترا است ولی در شرایطی به 3-4-5 و در بعضی جاها 6-7 تا دانشجو به یک استاد اختصاص داده می‌شود. البته اگر متقاضیان ورودی یک سال خیلی برجسته باشند، می‌توانیم ظرفیت را افزایش دهیم.
Kishun: چند دانشجوی دکتری و کارشناسی ارشد داشته اید؟    
3 دانشجوی دكترا و حدود 45 دانشجوی ارشد فارغ‌التحصیل پایان نامه‌های خود را با من انجام داد‌ه‌اند. دانشجویان دكترا به ترتیب آقای دكتر اجلالی جذب دانشگاه شریف شدند، آقای دكتر زرندی جذب دانشگاه امیر كبیر شدند و آقای دكتر رجب زاده كه در دانشگاه رازی هستند چون قبل از شروع مقطع دکتری هیئت علمی‌آنجا بودند. در حال حاضر 4 تا دانشجوی دكترا دارم كه طبق برنامه باید دو تا از آنها سال آینده از پایان نامه خود دفاع نمایند.
Kishun: آقای دكتر بحث اخذ مدرك دكترا و نگرفتن این مدرك؛ یعنی چه موقع را شما توصیه می‌كنید كه ادامه تحصیل بدهیم و دكترا بگیریم؟ یا اینكه وارد بازار کار بشویم؟ نقطه تشخیص این مسئله كجاست؟ چون به قول شما ممکن است این موج وجود داشته باشد و همه فكر كنیم تا اینجا را كه خواندیم و باید بقیه اش را ادامه بدهیم. در واقع چه پارامترهایی تعین كننده هستند؟

دكتر: موضوع "علم بهتر است یا ثروت" همیشه مطرح بوده و خواهد بود. پاسخ این سؤال برای افراد می‌تواند متفاوت باشد. برخی‌ها ذاتاً شیفته علم و ادب هستند و لذا به میزان درآمد آن چندان توجهی ندارند. برخی هم دنبال علم می‌روند که درآمد بهتری داشته باشند. آن وقت این سؤال پیش می‌آید که راه درآمد بیشتر آیا داشتن یک مدرک دکتری است؟ یا این که از دانشجو سؤال می‌شود كه "چرا می‌خواهی دكترا بگیری؟" برخی پاسخ می‌دهند که "من عاشق علم هستم"، خوب اگر عاشق علم هستی می‌توانی خودت مطالعه کنی، آیا فقط با گرفتن مدرک دکتری می‌توان عالم شد؟ من اعتقادم این است كه دانش كلاً یك سرمایه گذاری مطمئن، دراز مدت و پایدار در زندگی است. دانش بیشتر کیفیت زندگی، اعتبار اجتماعی و اعتبار زندگی ایجاد می‌كند. همچنین کسی که کار کردن در دانشگاه را دوست دارد لازم است که مدرک دکتری داشته باشد. فارغ‌التحصیلان مقطع دکتری عمدتاً جذب دانشگاه‌ها می‌شوند. آن گروهی که با مدرک دکتری وارد صنعت می‌شوند، معمولاً در قسمت R&D صنعت مشغول می‌شوند. تمام مراکز و شرکت‌های صنعتی كشورهای پیشرفته یك قسمت R&D دارند كه تحقیقات آن صنعت را به عهده دارد. نکته دیگر این که علاقه باید مرجع تصمیم گیری انسان باشد. یک نفر بدون داشتن مدرک دکتری می‌تواند در زمینه ای که علاقه دارد خیلی خیلی موفق‌تر باشد. البته برخی اوقات فرصت و شرایطی ایجاد می‌شود که باید از این فرصت‌ها به خوبی استفاده کرد.

Kishun: تفاوت‌های بین تحصیل و پژوهش در بین آمریكا و اروپا را بیان كنید در راستای اینكه گفتید هر كدام مزایا و معایبی دارند.
دكتر: در كشور ما الآن شرایط تحصیل برای مقطع دكترا در وضعیت خوبی قرار دارد. دانشجویانی كه اینجا فارغ‌التحصیل می‌شوند از فارغ‌التحصیلان خارج از کشور چیزی كمتر ندارند. من مستند این مسئله را عرض می‌كنم، ما دانشجویان فارغ‌التحصیل در اینجا داریم كه نامه دارند که برای کار به دانشگاه‌های خارج دعوت شده‌اند، لیکن در ایران ماندن را ترجیح داده‌اند. بسیاری از فارغ‌التحصیلان دکتری دانشکده ما بلافاصله در دانشگاه‌های ایران مثل شریف، امیرکبیر، تهران، شهید بهشتی، علم و صنعت، فردوسی مشهد ... جذب شده اند. بنابراین دكتری داخل به عقیده من قوی و بسیار معتبر هستند. داخل كشور فقط یك مسئله دارد كه آن فقط مسئله مالی است. اینجا حمایت مالی به آن صورت که مثل TA و RA در آمریکا و اروپا است، وجود ندارد. البته طرحی است که 2 سال است در دانشگاه شریف اجرا می‌شود که به دانشجویان دکتری 4 ترم کمک مالی محدودی به صورت RA می‌دهند که اگر تمام ترم‌ها را شامل شود و تداوم نیز داشته باشد، آنگاه توجیه رفتن به خارج بازهم ضعیف‌تر می‌شود. اگر مسئله مالی وجود نداشته باشد ترجیحاً داخل كشور را سفارش می‌كنم. مشكل عمده دانشجویان ما مسئله مالی است. البته نباید فراموش کرد که تحصیل در خارج کسب یک تجربه است. به همین خاطر به دانشجویان دکتری داخل کشور توصیه می‌شود 6 تا 12 ماه از تحصیل خود را در یک دانشگاه خارج به صورت فرصت مطالعاتی بگذرانند. این فرصت برای دانشجویان دکترای دانشکده ما وجود دارد و خیلی از آنها از این فرصت استفاده می‌کنند. 

Kishun: یعنی شما پیشنهاد می‌كنید كه دانشجو به خرج خودش باشد؟
دكتر: خیلی از دانشجویان شریف تهران به خرج خودشان هستند. تعداد کمی‌هم بورسیه دانشگاه‌ها هستند.
Kishun: برای دكترا چگونه به خرج خودش باشد؟
دكتر: دانشجویی که در یک دانشگاه دولتی در ایران وارد می‌شود، شهریه نمی‌پردازد و دانشگاه مجانی است، از خوابگاه هم برخوردار است. لیکن سایر هزینه‌های زندگی به عهده خودش است. البته در دانشگاه‌های غیردولتی هزینه دانشگاه نیز باید پرداخت شود. تحصیل در خارج از کشور هم بدون هزینه نیست. خیلی‌ها با هزینه خودشان در خارج تحصیل می‌کنند چرا که موفق به اخذ TA و RA نشده‌اند. تحصیل در داخل کشور به لحاظ فرهنگ و زبان خودمان مشكلات كمتری نسبت به خارج دارد. تحصیل در خارج کشور نیز مشکلات خود را دارد. در برخی موارد به ویژه در اروپا تبعیض وجود دارد و دانشجو خارجی نسبت به دانشجوی داخلی درجه دوم محسوب می‌شود. همچنین فشارهای جامعه و دوری از وطن در آنجا وجود دارد. وقتی شما در ایران كنار هم جمع می‌شوید آرامش و قوت قلب می‌گیرید و می‌توانید غم خوار هم باشید و اینها چیزهایی است كه نیاز انسان در زندگی است. ما در زندگی احساس داریم، محبت داریم، خشم داریم، مشکلات داریم و ... اینها چیزهایی است كه اگر خوب هدایت نشود ممكن است كه دانشجو كلاً از مسیر منحرف شود و در یك مسیر دیگر كه خیلی هم اتفاق می‌افتد برود. این مسئله در اینجا هم ممکن است اتفاق بیافتد و اینطور نیست كه اینجا این مسائل اصلاً وجود ندارد. ولی با توجه به حجم مشكلاتی كه هست؛ مثل مشکل پذیرش گرفتن از یک دانشگاه خارجی و مشکل ویزا گرفتن، اخذ معافیت تحصیلی، انواع و اقسام مشکلات و هزینه‌ها كه حل همه آنها گاهی اوقات 2-3 سال وقت می‌گیرد، این سؤال مطرح می‌شود که این همه هزینه وقت تا چه اندازه قابل قبول است. تازه در مواردی بعد از 2-3 سال پیگیری و انتظار هم تضمینی نیست که کار درست خواهد شد. در مدت 2-3 سال دانشجو می‌تواند بیش از نیمی‌ از تحصیل دکترای خود را در یک دانشگاه داخل بگذراند. ......

در ادامه مصاحبه از زندگی اساتید سوال کردیم و زندگی در خارج از کشور و سوئد و ازدواج و خصوصیات و علایق شخصی آقای دکتر و ... .



مصاحبه کنندگان: سونیا نظری، شهریار اعتمادی تاجبخش  و سیامک آرام

پیاده سازی متن این قسمت: جیران چوپان

دو مصاحبه، دو استاد

 

با توجه به نظر دوستان، بنا شد تا با دو نفر ديگر از اساتيد، مصاحبه هايي مطابق با رويكرد مصاحبه هاي قبلي صورت گرفته، انجام شود. دو مصاحبه در دو اتاق روبروي هم در يكي از طبقات دانشكده كامپيوتر در تهران. زمان محدود بود و متوجه شديم آقاي دكتر سربازي آزاد قصد عزيمت به فنلاند را دارند و برنامه ريزي آنرا براي زمان ديگري در نظر داشتيم كه پس از انجام مصاحبه با آقاي دكتر ميرعمادي،‌ دكتر سربازي آزاد وعده مصاحبه در كيش را دادند.

 

از آنجا كه كار پياده نمودن متن از Voice، زمانبر و دشوار است و طبيعتا مدتي صرف تنظيم متون مي گردد، به همين منظور خواهشمند است دوستاني كه در اين زمينه تمايل به همكاري دارند (چه در انجام مصاحبه ها و چه در مراحل بعدي آن،) از طرق ممكنه مختلف آمادگي خود را اعلام دارند.

مصاحبه/مصاحبه هاي بعدي

مصاحبه ها

دوستان به هر طريق ممكن (از طريق بلاگ در بخش نظرات خصوصي يا عمومي/ايميل/sms و ...) نظر و پيشنهاد خود را درباره مصاحبه بعدي با استاد مورد نظر خود اعلام دارند.

 پيشتر با آقايان دكتر موقر و دكتر هاشمي (اينــــجا) مفصلا مصاحبه هايي صورت گرفته بود كه در بلاگ قرار گرفتند كه بخش زيادي از مصاحبه دوم بنا بدلايلي كه بزودي اعلام خواهد شد هنوز در بلاگ قرار نگرفته است.

سعي بر اينست كه به جهت برقراري ارتباطي موثر تر و آشنايي هر چه بيشتر با اساتيد دانشگاه و نيز با استفاده از تجارب و نقطه نظراتشان در حوزه هاي علمي، تحصيلي، اجتماعي و ... براي آنچه در آينده مان مد نظر داريم مسيري روشن تر و هموار تر را پيش رو داشته و فضاي تعاملي ميان اساتيد و دانشجويان را مستحكم تر سازيم.


پس از مشخص شدن استاد مصاحبه شونده، در پستي جداگانه، همچون گذشته در طراحي سوالات از دانشجويان ياري گرفته خواهد شد.

مصاحبه با دکتر سعید هاشمی - بخش اول

Image00001

پروسه مصاحبه با دکتر هاشمی کمی زیاد زمان برد، از وعده دیدار تا انتشار این بخش ابتدایی مصاحبه. دقایق ابتدایی مصاحبه مان به شرح چرایی به تاخیر افتادن قرار ملاقاتمان و گلایه های دکتر از مشكلاتي كه برايشان بعنوان استاد دانشگاه با دفتر اتباع خارجه براي مهماني كه داشتند و مسايل مربوط به آن گذشت و اينكه موجبات رنجش خاطرشان فراهم شده است.

متن حاضر پس از پياده شدن از روي Voice كه باز هم تاكيد مي كنم كه كار زمان بري مي باشد براي ايشان ارسال و پس از دريافت اصلاحيه اي از سوي دكتر با لحاظ نظرات و اصلاحات ايشان در بلاگ قرار گرفت. اين اتفاقات پس از تبادلات چندباره بواسطه email صورت گرفتند كه اين خود نيز از جمله نقدهايي بود كه در رابطه با حساسيت دكتر در مناسباتشان با دانشجويان در مصاحبه طرح گرديد كه البته در بخش هاي بعدي منتشر خواهد شد.

نكات جالبي نيز در اين بخش از مصاحبه طرح گرديد كه از آن دست جهش تحصيلي ايشان از سال ۵ به سال ۷ در آن زمان، نفر اول كنكور در رشته خودشان، رتبه اول فارغ التحصيلي ليسانس، دوران انقلاب و ادامه تحصيلشان در كانادا مي باشد.

مجموعه سوالاتي كه دراين مصاحبه مورد نظر قرار گرفتند از مجموعه نظرات و سوالاتي بوده اند كه تا چند روز قبل از مصاحبه، از دانشجوياني كه با ايشان درس داشتند جمع آوري شده است.  

  Image00019          

 -           من متولد 1340 هستم , شهر مشهد.

-          روز و ماه؟

-          همين كافيست ديگر!

-          چه ماهي؟

-          ماه مهر.  اول ماه مهر, روز اولی که همه میرویم مدرسه!

-          خود مشهد یا اطرافش؟

-          آره شهر مشهد.

-          اصلیت پدر و مادرتان؟

هردو متولد مشهدند، ولی هردو ترک هستند. اغلب در خانه ترکی صحبت می کردند, من فقط بشنوم براحتی می فهمم ولی صحبت کردن: یاخچی بیلمیرم دانیشام!

-          ترک کجا هستيد آقاي دكتر؟

-          تبریز.

Image00005

-          وضعیت تاهل شما به چه صورتی است ؟

من یک بار ازدواج کردم. 2 تا بچه هم دارم. آن ازدواج خیلی هم موفق نبود و چند سال قبل جدا شدیم.

-          به تازگی اتفاق افتاده ؟

-          خیر, خیلی تازه نیست، و فعلا مجرد هستم.

-          ( پس مثل ما شدید !) , با خنده : بله ! در مورد فرزندانتان هم میشود صحبت کنید؟

-          2 تا فرزند دارم, یک پسر و یک دختر.

-          اسم فرزندانتان را هم میشود بگوييد؟

-          خیر، اسمشان را نمیتوانم بگويم.

-          چند تا خواهر و برادر دارید ؟

-          2 تا برادر دارم و 3 تا خواهر

-          شما بزرگترینيد ؟

Image00020

-          من کوچکترین برادر هستم.

-          میزان تحصیلاتشان به چگونه است؟

-          برادر بزرگم فوق لیسانس مهندسی آب دارد, برادر وسطی ام دیپلم است و من هم که در خدمت شما هستم! خواهرانم هم تحصيلات دانشگاهي دارند ولي در حد لیسانس و فوق دیپلم.

-          هیچکدام هم رشته شما نیستند؟

-          رشته کامپیوتر که نه ولی من چون سابقه کار در زمینه مهندسی آب دارم, با برادر بزرگم هم رشته هستم.

-          پس هیچکدام در حوزه کامپیوتر وارد نشده اند به هیچ صورتی ؟

-          خواهر بزرگترم یک CERTIFICATE  کامپیوتر دارد.

-          اگر اشکالی نداشته باشد ,مروری بر مقاطع تحصیلی شما داشته باشیم.

-          خواهش می کنم, بفرمایید.

-          لطفا کلا در مورد همه مقاطع تحصیلیتان صحبت کنید .

Image00031

-          عرض کنم که دوره دبستان من یادم هست که در زمان شاه, (حالا برای شما که میگويیم زمان شاه مثل این هست که میگويیم که چند قرن پیش یا چند نسل پیش) یک سیستم آموزشی دوره ابتدایی بود که خارج از سیستم دولتی بود در مشهد, یک نوع مدارس مذهبی که به شدت از لحاظ تعلیمات قوی بودند. اکثر فارغ التحصیلان این مدارس بعدها در مدارس دولتی خیلی خوب می درخشیدند.پدر من خیلی اصرار داشت که من بروم آنجا. تا کلاس چهارم ابتدائی من آنجا خواندم. برادرم کاری که کرده بود اين بود كه بعد ار کلاس چهارم در امتحان نهایی کلاس ششم دولتی شرکت کرده بود در تابستان, قبول شده بود و از کلاس چهارم رفته بود هفتم, آن زمان می گفتند هفتم که اول دبیرستان محسوب می شد. در خانواده ما خوب اين مطرح بود که اگر یک نفر این کار را انجام داده, بايد يك نفر دیگر هم بتواند انجام دهد. من را در تابستان بردند که آماده شوم برای امتحان نهایی, چهارم را خوانده بودم من و گفتم که ششم را نمی توانم امتحان دهم و بگذارید پنجم را بخوانم که موافقت کردند.آمدیم که پنجم را امتحان بدیم, بر حسب اشتباه اسم من رفته بود برای امتحان نهایی ششم. هر چه من صبر کردم زمانیکه اسمهای پنجم را می خواندند که بروند سر جلسه امتحان, اسم من خوانده نشد. همانجا ایستاده بودم که شروع کردند اسمهای جلسه امتحان نهایی ششم را بخوانند و اسم من را هم خواندند, من اینقدر آدم محجوبی بودم که رويم نشد بگويم که قرار بود من امتحان کلاس پنجم را بدهم.رفتم نشستم سر امتحانات ششم و بر حسب اتفاق قبول شدم. البته امتحان در یک جلسه نبود, چند روز بود.این سبب شد که از کلاس چهارم به کلاس هفتم پرش کنم! دوره دبیرستان از بعضی جهات سخت بود که همین تطابق سنی را آدم پیداکند. خیلی کمتر احساس می کردم از نظر مطالبی که گفته می شود مشکل داشته باشم ولی خیلی دوست داشتم که با بچه ها بهتر تطبیق پیدا کنم و این کم اتفاق می افتاد. دوره دانشکده دیگر دوره شلوغی ما بود!

-          دبیرستان را در مشهد گذراندید ؟

-          بله

-          دانشگاه چطور ؟

-          آمدم به تهران و دانشگاه تهران.

-          لیسانس را در چه رشته ای بودید ؟

-          قبل و بعد از انقلاب فرهنگي تغيير رشته رخ داد و نهايتا رشته آب بودم من.

-          چه سالی بود؟

Image00073

-          ورودی 58 بودم. خیلی تغییرات زیاد دارد که اگر وارد جزئیات شویم, شهر عوض میشود, رشته عوض می شود, چون تمام سیستم عوض شد. دوره 58 همان سیستم دانشگاه قبل از انقلاب را داشت یعنی هنوز عوض نشده بود, بعدا انقلاب فرهنگی و بعد از آن جنگ رخ داد و خیلی چیزهای دیگر که برگشت واقعی من به دانشگاه اینقدر طول کشید که دوره لیسانس من با اینکه 58 وارد شده بودم حدود 12 سال طول کشید تا بالاخره ما یک لیسانس گرفتیم (با لبخند!).

-          آقای دکتر موقع انقلاب مشهد بودید؟

-          بله, مشهد بودم.

-          چیزی یادتان هست؟ فعالیتی هم داشتید؟

Image00030

-          بله, بله.

-          چند سالتان بود ؟

-          17-18 سالم بود. یعنی57 شروع شد و 58 تمام شد که 17-18 سال داشتم.

-          فعالیتهایتان؟

Image00086

-          به شدت, قبل از انقلاب هم فعالیت داشتم, برادرم دانشجو بود, در دانشگاه ملی آن زمان که همان دانشگاه شهید بهشتی است و کلا فضای دانشگاه یک فضای خیلی با گارد و پليسي بود, در واقع سیستم اطلاعاتی حاكم بود. به شکلی بود که خیلی مواظب بودند که چه کسی چه می گوید و با چه کسی صحبت می کند.گاهی که من می رفتم آنجا که ببینم که چه جوری هست, می دیدم که چقدر سخت هست برای دانشجویان که در آن فضا بخواهند نفس بکشند به معنای امروز. به شدت خیلی صریح بگویم با شرایطی که امروز ما داریم متفاوت بود یعنی خیلی سخت تر بود،  خفقان حاكم بود.

-          فعالیتهایتان چه بود؟ عضو گروه خاصی بودید؟

-          نه, به يك چیزهایی من خیلی علاقه داشتم ,نوشته های دکتر شریعتی در آن زمان به شدت در دانشگاه ها مطرح بود. من هنوز دانشجو نبودم, دوره دبیرستان بودم. برادرم گاهی اینها را به منزل می آورد و من دزدکی قبل از آنکه خودش شروع به خواندن کند, یک شب تا صبح آنها را می خواندم. خيلي با علاقه مي خواندم. نوشته های پدر ایشان بود. نوشته های مهندس بازرگان بود. از امام خیلی خیلی کم مطلب می آمد، خيلي كم. یادم هست يك نواری بود مربوط به سخنرانی امام راجع به کاپیتولاسیون و یکبار یواشکی و خیلی دزدکی این نوار به خانه ما رسید. از این نوار اینقدر کپی شده بود که تنها چیزی که به گوش می رسید گاهی فریاد امام بود یعنی تنها چیزی که شما می شنیدید این بود و با این وجود مثل یک چیز مقدس بود برای ما که اصلا همان فرياد را بشنویم و این فضای آن زمان بود, مثلا اگر مطلبی بود دست نویس می کردیم و پخش می کردیم در حدی که در توانمان بود انجام مي داديم تا اینکه انقلاب شروع شد.

-          آیا علاقه مندی به گروههای مذهبی داشتيد يا مثلا نهضت آزادی یا خیر ؟

-          شخصا خيلي بيشتر علاقه مند بودم كه ببینم چه کسی بالاخره چه کار می کند. نهضت آزادی در آن زمان به دلیل آنکه مقداری گرایشات محافظه کارانه داشت, چون فضا, فضایی شده بود که وارد سال 57 که می شدیم ما باید شاه را می گذاشتیم کنار, شاید اگر به چند سال قبلتر می رفتیم خوب نهضت آزادی مطرح بود, در آن فضای سال 57 آنقدرها پایه اجتماعی داشت. دانشجویان یا تیپهای فعال آن زمان می طلبیدند که شعارهای خیلی تند تر مطرح شود و اهداف خیلی تند تر دنبال شود. بقیه, خوب خود دکتر شریعتی که به هر حال شهید شد ايشان  در دسترس نبود و خط, خط امام بود واقعا. در آن زمان برای خیلیها خط امام بود.

-          پس با گروهها همکاری نکردید ؟

-          خیر.

-          تظاهرات می رفتید ؟

Image00040

-          بله, همه آره. همیشه. ما ناهارمان هم در تظاهرات بود. صبحانه که نه! گاهی حتی شام را هم در تظاهرات بودیم. فضای خیلی خیلی مهیج و پر از معنویت و در عین حال سخت بود. بارها مي شد كه دوستانمان را از دست مي داديم. مثلا یادم هست یکبار یکی از شهدای فکر کنم يكشنبه خونین در مشهد بود که ایشان کنار من بود و تیر خورد به سرش و بخش زیادی از سرش رفت و ايشان افتاد و اغلب اين اتفاقات كه مي افتاد ما طبق رسم آن زمان ایشان را برداشته و مقابل منزل آیت ا.. شیرازی مي آوردیم.

-          یعنی شما هم در میدان ژاله بوديد ؟

-          خیر, این حکایت در مشهد هم بود.

-          پس مشهد هم يكشنبه خونین داشت؟

-          آره، آره... این مربوط به همه شهرها بود و خوب اینطور که مثلا کسی تیر بخورد زياد اتفاق می افتاد در آن فضا. اما اینکه به سرش بخورد و بخشی از سر برود و ما اینطوری ببریمش، چيزي است كه هيچوقت از حافظه من پاک نشده تا بحال.

-          اسم آن شهید یادتان هست؟

-          بله, شهید حنایی. به هر حال این فضای آن زمان بود. هر روز از این حکایتها به هر حال رخ می داد.

-          پس دانشگاه 2 سال تعطیل بود؟

-          دانشگاه خيلي بیشتر از دو سال تعطیل بود بعد قضيه جنگ بود. در دانشگاه های تهران و بخصوص جنوب کشور تاثیر جنگ فقط این نبود که یک سری از نیروها می روند. خیلی از وقتها می شد که واقعا درس نمی شد خواند. حتی ترمی داشتیم که بنام ترم موشکی معروف بود که چون به تهران موشک می زدند درصد قابل توجهی از شهر تخلیه بود.

-          از این قسمت به بعد را ما هم به خاطر داریم.

-          آره (خنده). خیلی وقتها می شد که می رفتیم به جبهه و اصلا ما تماسي با دانشگاه نداشتیم, دوباره مثلا یک سال بعد بر می گشتیم که ما هم دانشجو هستیم, خوب پرونده ما را  پیدا می کردند و می گفتند: خوب می خواهید چکار کنید؟! یعنی خیلی وقتها حساب این چیزها از دست آدم در می رفت! لیسانس من 12 سال طول کشید ولی وقتی که فارغ التحصیل شدم رتبه اول رشته خودمان در دانشگاه تهران بودم.

-          و بعد از فارغ التحصیلی؟

-          بعد از لیسانس امتحان فوق بود. من اصلا فکر نمی کردم که بتوانم در آن امتحان خوب بدرخشم و یک ماه نشستم و خواندم .امتحان به نحو وحشتناکی برگزار شد.

-          چرا؟

-          اینها را که من میگويم نکات مثبت و منفی است چون هردوي اینها ما هستیم.فقط یک طرفش نیست که ما ییم. از اولي كه نشستيم پای جلسه امتحان تا آخرش , که البته امتحان فوق لیسانس طولانی است , مرتب بلندگو روی سر همه داد می زد که در سوال فلان, فلان چیز را عوض کنید اشتباه است. یک سوال را من یادم هست که سه بار حل کردم, آن بخشی بود که خوب خوانده بودم و مطمئن بودم که می توانستم حل کنم, هیچکدام از گزینه ها جوابي که من به دست آوردم نبود. اتفاقا دو بار هم تصحیح کردند سوال را بوسیله بلندگو ولی باز هم هیچکدام جواب نهایی که من در آورده بودم نشد. خلاصه، اینها استانداردهای مملکت ما بود. اگر بناست که اینقدر بی مبالات با آن برخورد کنیم, خوب نتیجه ای هم که می گیریم همین خواهد شد. خیلی بد طراحی شده بود, درست هم عمل نشد. به هر حال امتحان تمام شد, من سعی خودم را کردم. بعد از مدتی جواب آمد که رتبه اول کنکور  شدم. این به من دلگرمی داد که انتخابم را که برای خارج از کشور زده بودم خوب به احتمال زیاد قبول خواهم شد.

-          نفر اول کنکور چه رشته ای شدید؟

-          رشته آب ,هنوز در رشته آب بودم این قضیه مربوط به کنکور بود.

-          چه دانشگاهی؟

-           با استاد ها یك مقدار مشورت کردم که بهترین کار چیست, اکثرا گفتند که تحصیل خارج از کشور, کار و تجربه و تحصیل می خواهی برو خارج از کشور. این را از این جهت که شما دانشجو هستید عرض می کنم, سعی کردم بروم با کسانی مشورت کنم که فقط دید آکادمیک ندارند یعنی دید اجرائی, دید و تجربه مهندسی دارند و در این زمینه ها قوی هستند.یک نفر یادم هست که به شدت اصرار می کردکه کار آکادمیک را به کل رها کن, بیا در جایی کار مهندسی ات را شروع کن و این به نفعت است , تو فکر می کنی که مثلا اگر فوق لیسانس فلان چیز را بگیری به نفعت است. خیلی من دوست داشتم بفهمم ایشان را که چرا این را می گوید, آخر اینکه آدم بتواند فوق لیسانس یا دکتری رشته ای را بگیرد چیز بدی به نظر نمی آمد ولی ایشان می گفت که نه !, تو عمری که تو در آنجا صرف می کنی اگر صرف کار مهندسی به معنای اجرایی یا طراحی باشد خیلی می تواند مفید تر باشد.این را در عین حالي که من در آن زمان به این نتیجه رسیدم که دنبال نکنم, ولی در یک گوشه ذهنم ماند, هنوز هم در موردش فکر می کنم كه واقعا حرف ایشان آنقدر ها هم بی حساب نبود نه به عنوان اینکه بگويم متاسفم از این مسیری که رفتم یا به کسی بگويم که از این مسیر نرود، بلکه از این نقطه نظر که به کسانی که احیانا در این تصمیم گیری قرار می گیرند بگويم که : آره، در آن طرف هم وزن قابل توجهی وجود دارد خیلی از موفقیتها آنجاست. شما ببینید در زمینه هایی که به شدت تکنیکال هم هست, مثلا کامپیوتر, کسی مثل بیل گیتس دانشگاه را رها کرده, می رود به کار عملی می چسبد, کار طراحی جدید, سيستم DOS را می نویسد، آره، یک سیستم عامل! خوب, بعد نتیجه چه می شود امروز؟ حتي خیلی از دانشگاهها مدیون کارهای مایکروسافت هستند و شرايط خودش هم كه معلوم هست

-          نظر خانواده در مورد خارج رفتن شما چه بود؟

-          پدرم بعد از فارغ التحصیلی لیسانس من فوت کردند,  مادرم به شدت اصرار داشت که ادامه تحصیل دهم.

-          از دوری شما ناراحت نمی شدند؟

-          علی رغم دوری می پذیرفتند و از ادامه تحصیل پشتیبانی می کردند.

-          فوق لیسانس را در کجا خواندید؟

-          مک گیل بودم (کانادا).

-          پس لیسانس را که گرفتید اعزام شدید؟

-          بله, اعزام قبول شدم. بعد از مدتی روال اعزام طی می شود و برای کانادا عازم شدم. مک گیل دانشگاه خوبی بود.

-          بورس شدید؟

-          بله,بورس وزارت علوم بودم.

-          جنگ مشکلی برای اعزام شما نبود؟

-          خیر,آن زمان هم اعزام بود, حتی قبل از زمان ما هم اعزام داشتند.فکر مي کنم سال 67-68 بود.

-          در بحبوحه جنگ به کانادا رفتید؟

-          خیر, آن موقع جنگ تمام شده بود.آره. راضی بودم در آنجا.رشته کامپیوتر آنجا خیلی قوی نبود.من علاقه شدیدی به کامپیوتر داشتم.یادم هست که در دوره لیسانس درس برنامه نویسی داشتیم در مهندسی.آنقدر من با علاقه این درس را می خواندم که چیزهایی که یادداشت کرده بودم, آن زمان اینطور نبود که با سیستم عامل مستقيما کار کنیم. مثلا به مین فریم ,job می فرستادیم با کارتهاي پانچ. یکی یکی و خط به خط باید کلي كار می کردیم تا یک برنامه بیاید و جوابی که به ما می داد کامپیوتر, اینطور نبود که مثلا جواب بدهد که انجام نشده, باید می رفتیم اپراتور یک برگه برایمان پرینت می گرفت كه چه جوابي داده و می خواندیم تا ببینیم کامپیوتر قبول کرده یا نه, پرینت کرده و یا فلان خطا را تولید کرده. پروسه باید کلی تکرار می شد تا یک برنامه ساده را اجرا کنیم. من روی همین موضوع یک راهنما نوشته بودم که بچه هایی که از دانشکده ما می خواستند بروند وزارت نیرو و با کامپیوتر مین فریم آنجا کار کنند, چه جوری كار كنند تا براحتی انجام شود. همان شد جزوه یا راهنمایی که ترمهای بعد استفاده شد.خیلی علاقه به کامپیوتر داشتم.

-          قبل از اینکه این بحث را ادامه دهیم, شما به کدام شهر در كانادا رفتید؟

-          مونترال بودم، آره.

-          اینکه در زمان دانشجویی رفتید کانادا و مواجه شدید با محیط جدید و زبان انگلیسی چطور بود؟

Image00034

-          در سیستم وزارت خانه یک حداقلی لازم بود تا وارد یک کشور انگلیسی زبان بشوید.آن حداقل نمره را با امتحان داخلی من آورده بودم, امتحان تافل هم داده بودم و پذیرش گرفته بودم.علی رغم این زبانی که ما داشتیم بخصوص از نظر Speaking & Listening خیلی فاصله داشت با آنکه واقعا بتوانیم سر کلاس بشینیم, احیانا سوال کنیم و متوجه بشیم استاد چه می گوید. یک کار خیلی خوبی که وزارت خانه می کرد این بود که برای ما سه ماه دوره زبان فشرده برگزار می کردند, در این کلاسها در واقع شما بمباران می شوید با زبان انگلیسی و کلاسها فوق العاده بودند. چیزی که در آن کلاسها خیلی خوب روی آن کار شد این بود که چطور با Questions WH سوال کنیم.می دانستند که بالاخره می رویم سر کلاس و برای همین تعبیه شده بود که دانشجو که سر کلاس می رود راحت و بدون فکر کردن بتواند سوال کند. اینقدر از ما Questions WH می خواستند در آن سه ماه که شاید چند هزار سوال باید می نوشتیم در آن کلاسها. هر روز در هر مطلبی که سرکلاس داشتیم باید هر کدام 3 سوال جدا می نوشتیم, این بود كه اصلا  Questions WH مثل آب خوردن می شد. اينها خيلي كمك كرد. من خیلی وقتها دوست داشتم به خانم هوگان که در اینجا بودند بگويم که روی این Questions WHکار کنید تا دانشجویان نترسند سوال بپرسند و صحبت کردن برایشان روان باشد.

-          در بدو ورودتان به كانادا و شهر محل تحصيلتان به چه چيزهايي مواجه شديد؟

-          ...

Image00101

در بخشهاي بعدي سوالات و مباحث ديگري از جمله نظراتي كه ايشان نسبت به دانشگاه و دانشجويان در مقاطع مختلف آن، اساتيد و ... دارند و نمراتي كه به آنها و همچنين خودشان مي دهند، اينكه آيا موافق تحصيل فرزندانشان در اين دانشگاه مي باشند يا خير؟، نظراتشان درباره حوزه Business و أكادميك و توصيه هاي ايشان در اين مورد و نيز انتقاداتي كه در قالب سوالاتي با ايشان در ميان گذاشته شد و سوالات شبه زرد ديگري درباره فيلم و موسيقي و ... .

مصاحبه با دکتر هاشمی (از اساتید مقیم IT)

همانطور که قبلا نیز اعلام شده بود قرار ملاقات قبلی که با آقای دکتر (براي آخر هفته گذشته) داشتیم به دلیل مشکلی که در اتباع امور خارجه برای ایشان پیش آمده بود، به دیروز ساعت ۱۲ظهر موكول شد. گپ يكساعت و نيمي پيرامون زندگي ايشان، يادگيري زبان، چرايي رفتن به كانادا، زندگي در كانادا و بعد آمدن به كيش، زندگي حرفه اي، توصيه هايي براي خارج كشور رفتن يا نرفتن جهت ادامه تحصيل، كشورهاي مطلوب براي تحصيل و ... از مجموعه سوالات و بعضا نقدهايي بود كه دانشجويان در چند روز گذشته در اختيارمان گذاشته بودند كه بزودي در بلاگ قرار خواهد گرفت.

مصاحبه با پروفسور موقر [بخش دوم/نهایی]

                           

... تحصیلات تکمیلی در شریف کیش آینده درخشانی را خواهد داشت و یکی از جاهای ممتاز کشور خواهد بود

Centeral Excellent

Image00002

اولین مصاحبه و گپ دوستانه و <<بخش ابتدایی>> آن را با دکتر موقر چندی پیش در بلاگ داشتیم. مصاحبه هایی که می تواند ما را با آینده کاری، حرفه ای و آکادمیک مان با نیم نگاهی به زندگی آنانیکه این مسیر را رفته اند بیشتر آشنا سازد.

باید اعتراف کنیم که پیاده نمودن متن مصاحبه کار بسیار وقت گیر و دشواری است. در متن حاضر تمام تلاش لازم جهت پیاده سازی عین به عین مطالب و گفته ها صورت پذیرفته است. در این بخش به گپی داشتیم پیرامون مباحثی چون دوره دکترا در شریف کیش، تسهیل در روالهای اداری فارغ التحصیلی، جشن فارغ التحصیلی، انتخاب بین Business و حوزه آکادمیک، نمراتی که دکتر به دانشجویان ارشد و کارشناسی تهران و کیش در قیاس با هم دادند، سن و سال ازدواج که البته احتمالا پس مرور این بخش از حرفهای دکتر، ازدواجهای بسیاری را در دانشگاه شاهد خواهیم بود! و مطالب بسیار دیگر ...

 Image00028

-          آقاي دكتر براي ادامه تحصيل در مقطع دكترا چه كشورهايي را پيشنهاد مي كنيد؟

-          من به نظرم اگر بتوانند بروند آمريكا. بهترين از نظر علمي است. در خيلي از رشته ها، حداقل در رشته كامپيوتر الان شايد بهترين است. كانادا، يعني عمدتا آمريكاي شمالی. بعد اروپا، اروپاي غربي،‌كشورهايي مثل سوئد، انگليس، هلند. آنهايي كه بخصوص انگليسي زبانند. اگر نشد خوب ديگر كشورها. اينكه آيا واقعا خوبست كه آدم برود يا نرود بحث ديگري است. شرايط خانوادگي هم خيلي موثر است. خوب من در آن شرايط جوان بودم، فرض كنيد 21-22 ساله بودم، دلم مي خواست بروم ببينم بيرون را و ... . خوب خيلي تعيين كننده است. يك موقعي هست شما 25-26 سالتان است و ناگهان با دختري ازدواج كرديد و بعد اينجا خانواده موافق نيستند كه خوب اينها خيلي كليدي است. يعني مي خواهم بگويم كه شرايط فرق مي كند. آن موقع ما دوره دكترا نداشتيم در ايران. منتهي من از اينكه رفتم خارج (اين فكر مي كنم نكته مثبت رفتن به خارج است) اينكه آدم يك دنياي ديگري را مي بيند، آدمهاي ديگري را مي بيند. حالا بحث علمي آن به كنار، اين دنيا ديدگي به نظرم خيلي خوب است. فرهنگ ديگر ... ديدگاه آدم را باز مي كند. واقعا اينطور است. ممكن است شما خوشتان نيايد و بخواهيد كه برگرديد. در نتيجه اگر اين امكان باشد خوبست كه آدم چند سالي برود و اگر خواست برگردد. من خيلي از رفقايم برنگشتند و در آمريكا هستند. اكثريت همان دوستاني كه با هم رفتيم. از 50 نفر، 30 نفرمان رفتيم آمريكا و شايد از اين تعداد 3-4-5 نفرمان برگشتيم. من به هيچوجه انتقاد نمي كنم كه آن دوستانيكه آنجا ماندند، خوب آنها تشخيصشان اين بود و نهايتا ماندند. منتها من خودم كه برگشتم بهيچوجه پشيمان نيستم و خيلي خوشحالم. Case با Case فرق ميكند. نمي توان نسخه عامي پيچيد. نه! آدم خوبست كه برود خارج، تجربه حاصل كند و دنيا را ببيند. اگر هم خواست برگردد و اگر هم ماند به اين معني نيست كه كار غلطي انجام مي دهد، اين تشخيص خود افراد است و مي تواند خيلي درست هم باشد، چون اينها همه نسبي است و قاعده كلي وجود ندارد. ولي آن موقع كه ما مي رفيتم و خيلي خارج رفتن ها توجيه داشت، بخاطر اينكه ادامه تحصيل در دكترا اينجا ميسر نبود. الان در همين 10سال اخير (چون من 14سال است كه برگشتم) واقعا پيشرفتهاي قابل ملاحظه اي درباره ادامه تحصيل در دوره دكترا حاصل شده و اينترنت هم الان هست. خيلي ها اگر واقعا بخواهند كار خيلي خوبي را انجام دهند داخل ايران هم مي توانند انجام دهند، شايدم بهتر از خارج. منتها من توصيه ام به همان دوستاني كه اينجا دكترا را مي گيرند اينست كه يك يكسال-دوسالي برويد خارج در قالب فرصت مطالعاتي، از اين منظر كه ببينيد آدمها آنجا چگونه زندگي مي كنند. آدمها مذهبشان با ما فرق مي كند، فرهنگشان ... . خيلي شباهتها زياد است و خيلي كارها را درست تر از ما انجام مي دهند و ما هم خيلي چيزهاي با ارزشي داريم كه با ديدن و مقايسه مي توان ارزشها را بهتر دانست و از طرفي ما هم كه كامل نيستيم و ممكن است با بعضي چيزها خوب برخورد نكنيم، و از آنها درس ياد بگيريم و انسان پخته تري مي شويم.

-          آقاي دكتر چطور مي توانيم بينBusiness و Academic بودن ارتباط برقرار كنيم؟ معمولا اينطوريست كه يك طرف بيشتر رشد پيدا مي كند.

Image00031

-          متاسفانه در كشور ما اينگونه است. همه چيز افراط و تفريط است. ما مثلا مي گوييم يا اينطوري يا آنطوري! نبايد اينگونه باشد. اينها با هم، هم مي توانند باشند ... البته هستند افراديكه بسيار افراد آكادميكي هستند و يا قبليتهايشان Business نيست و دوست هم ندارند و آنها كاملا قابل احترامند و چقدر خوبست كه شرايط كشور برود به آن سمتي كه يك شرايط سالمي را بوجود بياورد كه اگر كسي هم كار آكادميك مي كند يا Business  يا صنعت، اينها همزمان قابل توجيه باشند و بتوانند بهم كمك كنند. در ايران مشكلي كه داريم ارتباط صنعت و دانشگاه خيلي جالب نيست. كه در اينباره بر مي گردد به یك ابرادهاي ريشه اي تري كه در كشورمان است و مسائل اقتصادي است به نظر من و بحث خصوصي سازي. كه كشور خيلي دولتي است و كه اصلا يك ماجراي مفصلي است كه تا درست نشود اين ارتباط به آن سلامت خود نمي رسد. ولي در ايران هم مي شود مثلا شما يك شركتي داشته باشيد كه كار Business انجام دهيد و هم در عين حال كار آكادميك. داريم افراد موفقي را در دانشگاههاي كشور خودمان. منتها تعداد اين افراد خيلي معدود است. اينكه بتوانيد در ايران هر دو را با هم داشته باشيد خيلي مشكل تر از آمريكاست. در آمريكا هستند افراديكه من ديدم كارهاي آكادميك بسيار ارزنده اي انجام مي دهند و بسيار موفقند و خوشحال و در عين حال كاربرد كارشان هم در Business دارند و هم در صنعت و افراد متمولي هم مي شوند. يعني: Money و اينها هيچ تناقضي با همديگر ندارند و اتفاقا باعث مي شود كه صنعت كشورشان پويا تر شود. شما مثالهايش را در گوگل داريد در آمريكا، يا Yahoo، Apple ... . اينها چه خدمتي (مثلا Google يا Microsoft ) كرده اند به صنعت، اقتصاد و پيشرفت علم در آمريكا. يعني اينها با هم لزوما منافاتي ندارند. در كشور ما آيا مي شود از اين كارها كرد، خيلي مشكلتر است و اين هم برمي گردد به همان ايراداتي كه يك مقدار كلان تر است و در كشور ما هست. من به نظرم اين بحث خصوصي، اصل 44، خيلي جاي كار دارد و هنوز از آن فاصله زيادي داريم تا به آن برسيم. يعني بايستي بخش خصوصي را تقويت كرد كه متاسفانه كشور ما خيلي دولتي است و آن باعث خواهد شد رابطه صنعت با دانشگاه بهتر شود كه افراد بتوانند هم بخش آكادميك را داشته باشند و هم صنعت را. اما در ايران برآورده شدن اين انتظار خيلي خيلي مشكل است.

-          آقاي دكتر در حوزه آكادميك بودن يا استاد دانشگاه بودن، مي تواند پاسخگوي نيازهاي اجتماعي و اقتصادي باشد و اينكه تفاوت آن با خارج كشور چگونه است. (بعبارت ديگر آیا مي توان از اين طريق بتنهايي امرار معاش داشت و زندگي مناسبي را؟ )

-          خوب يك مقدار مشكل است. خوشبختانه در اواخر دوره رياست جمهوري آقاي خاتمي،‌ خود آقاي دكتر عارف،‌ از جمله كارهاي بسيار ارزنده اي كه ايشان شايد بدليل اينكه خودشان دانشگاهي بودند و مشكلات معيشتي اساتيد را مي دانستند، يك جهشي در واقع در همان سال آخر كار ايشان، ايجاد شد، از نظر تامين معيشتي اساتيد و حقوق ها چند برابر شد. و اين واقعا اوضاع را از اين چيزي كه بود خيلي بهتر كرد. آيا اين اوضاع هنوز بطور نسبي اوضاع خوبي است؟ بايد گفت كه خير. و هنوز هم اساتيد اگر بخواهند بسنده كنند به همان كار آكادميك، مشكل پيدا مي كنند و مجبور مي شوند كه جاهاي ديگر تدريس كنند و تدريس زياد داشته باشند و بعبارت ديگر،‌دو كار، سه كار درآن واحد انجام دهند كه مي تواند آنها هم آكادميك باشد. منتها خوب توان فرد را مي گيرد. حالت ايده آل اينست كه شما در يك دانشگاه، حقوقتان بقدري باشد كه كفايت كند و نيازهاي معيشتي را در يك حد متعارف برآورده كند و شما به كار پژوهش و تدريس در حد خيلي معقولي بپردازيد و البته پرداختن به پژوهش هر چه بيشتر بهتر. اين را ما ديديم كه در آمريكا اينگونه بوده است. خيلي از اساتيد فقط در زمينه آكادميك بوده اند. مثلا يك درس در يكسال يا يك درس در يك ترم يا همان دو درس در يكسال مي دادند و كار پژوهش زيادي را فرصت داشتند كه انجام دهند. (خوب و واقعا با كيفيت) و از نظر معيشتي هم اصلا نيازي نبود كه دغدغه ديگري داشته باشند. آيا اين الان در ايران امكان پذير است؟ خير. هنوز هم خير. جاي كار هست. اين يكي از مشكلاتي است كه اميدوارم بهتر و بهتر شود. البته پيشرفت ما در يكي دو سال اخير خيلي خوب بوده دراين زمينه. مثلا 3-4 سال پيش خيلي مشكل بوده و الان مشكلات يك مقداري تعديل شده و اينكه هنوز مشكل هست؟ بله و اميدواريم كه بهتر شود.

-          آقاي دكتر در كلاسهاي درسي تان و بعضا بحثهايي كه ميشود شما خيلي نسبت به زبان فارسي و ايران علاقه مندي و حساسيت خاصي نشان مي دهيد، آيا دلايل برگشت شما به ايران،‌مرتبط با اين حساسيتها بوده يا اينكه خانواده يا دلايل ديگري درآن تصميم گيري نقش داشتند؟

Image00046

-          از نظر من خانواده با ايران عجين است. گاهي آدم مي گويد مادر، كه خوب البته من مادرم مرحوم شدند، خيلي برايم مهم بود. 14 سال نديده بودمشان. شايد يكي از دلايل اصلي بود كه تا اينها زنده هستند حتما برگردم. معمولا به ميهن هم مي گويند مادر. مام، مام وطن. يعني اينها بهم مرتبطند. بله! براي من خيلي مهم بود و اصلا توجيه زندگي ام بود، خانواده و به تبع آن ميهن و وطن. نمي خواهم بگويم تعصب، باز آنهم بحث دل است. وقتي آدم به خودش رجوع مي كند كه در دنيا چه ارزشهايي برايش مهم است. در شرايطي كه من بودم در همان سن 37-38 سالگي ديگر آخر كلام همين است و از اين بالاتر وجود ندارد. شما مريخ هم كه برويد خوب مي خواهيد چه بكنيد؟ بله، من دوست دارم، عاشق خانواده ام بودم و به تبع آن عاشق كشورم.

-          اين امكان را داشتيد كه خانواده تان را به آمريكا ببريد؟

-          آنها نمي آمدند. آنها عاشق اينجا بودند و من اين را كاملا درك مي كردم. در نتيجه امكان داشت اما بهيچوجهي علاقه مند نبودند كه بيايند و چاره اي نبود جز اينكه ما بياييم. حتي من خواهرانم پزشك هستند و حدودا 10-15 سالي از من جوانتر هستند و آنها هم امکانش بود كه بيايند ولي اصلا علاقه نداشتند و هر چه من سعي مي كردم كه بيايند اما دوست نداشتند. ديگر مشكل اينگونه حل مي شد كه من برگردم.

-           شما تمام خواهر و برادرانتان هم دكتر هستند؟

-          دو نفر از خواهرانم پزشك هستند و دو نفر از خواهران ديگرم، ليسانس و فوق ليسانس هستند. من 4تا خواهد دارم و من تنها برادرشان هستم و اتفاقا برادر بزرگترشان. شايد اگر يكی دو نفرشان هم مي آمدند اوضاع كمي فرق مي كرد ولي ابدا خوششان نمي آمد و الان هم همينطورند.

Image00008

-          آقاي دكتر، يكسري سوالاتي داريم كه پاسخهاي كوتاه دارند،‌ اما قبل از آن درباره سن ازدواج پيشنهادي كه شما به شاگردانتان داريد مي خواستيم بپرسيم. بعضا توصيه مي شود كه اگر بنا داريم كه در مقطع دكترا ادامه تحصيل دهيم بايد اين مقوله را فراموش كنيم و يا براي اواسط آن مقطع تحصيلي اقدام كنيم و بحثهايي از اين قبيل.

-           نظر من اينست كه اگر فرد مناسب يا مورد علاقه خودتان را پيدا كرديد، درنگ نكنيد. ديگر اينجا بيشتر دل و كمتر عقل. دل را دست كم نگيريد. معمولا تشخيص ها درست است. پيشنهاد من اینست كه نه اينكه 21-22 سالگی، فكر مي كنم يك مقداري زود است. ولي همين سن و سالهايي كه شما ها هستيد، كارشناسي ارشد، اگر موردش پيش آمد بنظرم زمان خوبي است. منتها اگر بگذاريد يك مقداري ديرتر شود و مشكلي پيش بيايد كه براي افرادي مثل ماها پيش آمده و آدم ديگر خيلي مشكل پسند مي شود و خيلي انعطاف ها از بين مي رود و خيلي مشكل مي شود. در نتيجه من پيشنهادم اينست كه در سن جوان اگر فرد مورد نظرتان را پيدا كرديد درنگ نكنيد. منتها من نظر خودم اين بوده است كه تا مادامي كه آدم به چيزي علاقه ندارد، تسليم اين و آن نشويد. روي من خيلي اين بود كه مثلا نرم(Norm) و ... . تا علاقه پيدا نشود توجيه ندارد. اتفاقا در سنين جواني،‌ سن طبيعي قضيه هم هست.

-          مشكلي براي ادامه تحصيل ايجاد نمي كند؟

Image00034

-          نه، نه. فكر نمي كنم. البته معمولا شما از كسي خوشتان مي آيد كه آنهم اينطور است و به چيزهايي كه شما علاقه داريد احترام مي گذارد. چون اگر غير از اين باشد جور در نمي آيد. اگر اينطور (بر اساس علاقه) باشد جنبه حمايتي هم پيدا مي كند و مي تواند مثبت و خوب باشد، ‌هم براي طرفتان و هم شما. حالا چه پسر باشد و چه دختر باشد و بعبارت ديگر درك مشترك يا Understanding، معمولا درسن جوانی، اینها خیلی راحتتر است که اگر پیش آمد باید از آن استفاده کرد. من اصلا این بحثی که این دکترای من را (مختل خواهد کرد) ... را معتقد نیستم. منتها اگر پیش نیامد دیگر تعارف نداریم. بابا و پدر بزرگ و ... اینها (نباید عامل اجبار باشند). به محض اینکه فرد مورد علاقه تان پیدا شد (اقدام شود). من اگر می خواستم دوباره شروع کنم، درنگ نمی کردم.

-          به نظر شما بهترین سن برای دکترا چه سنی است؟ بعضی از اساتید فوق لیسانس شان را گرفته اند و چند سال صبر کردند و خیلی ها هم مثل شما بصورت پیوسته بودند.

Image00004

-          من شرایطی را داشتم که 26 ساله دکترایم را بگیرم، ولی آن خیلی ناپخته بود. به نظرم کسی که دکترایش را می گیرد حول و حوش 29 (خوب است). من هم در واقع حول و حوش 29-30 بودم. زمان خوبی است. آدم به هر حال نباید عجله کند. ولی 30-31-32 دیگر فراترش به نظرم مشکل می کند کار را. پیشنهاد من اینست که 30تا32 و نهایتا 35. الان مقررات وزارت علوم برای بورس کردن هم همین است که حداکثر سنی دارد. یعنی یک مشکلات خاص دیگری پیش می آید که شاید به هر حال بی حساب نیست که می گویند سن (از یک حدی) نبایستی بیشتر باشد. من به نظرم بعد از فوق لیسانس یکی دوسالی ممکن است بخواهیم که کار کنیم. (اما) زیاد هم اگر بخواهیم کار کنیم مشکل می شود که برگردیم به آن دنیای آکادمیک ]چون دکترا یک دنیای آکادمیک است[ که فاصله زباد توجیح ندارد. (اگر) بروید در صنعت و Business و ... برای حدود 5-6 سال، به نظرم کار را مشکل می کند.

-          آقای دکتر با توجه به سمتی هم که شما در دانشگاه دارید، فکر می کنید هیچگونه تدارکی دیده شده برای بحث فارغ التحصیلی دانشجویان، اعم از مسیرهای (طولانی) اداری، جشن فارغ التحصیلی و ... .

-          بحثهای جشن و ... را من در جریان نیستم. حوزه مسوولیتم هم کمتر است، منتها هر چیزی که شاد و جشن و سرور و ... باشد البته من خودم حمایت می کنم به شخصه. اما این بحثهای فارغ التحصیلی و Procedure های آن، بله. همانطور که حضور ذهن دارید، ما در رشته IT دو نفر فارغ التحصیل داشتیم.

-          البته آقای دکتر (ایشان) درسشان تمام شده اما هنوز فارغ نشده اند.(هنوز مراحل اداری شان تمام نشده است)

Image00038

-          بله. یکسری مشکلات اداری هست. که بایستی نهایتا با دانشگاه رفع شود. اینها در حال بهتر و بهتر شدن هستند و همانطور که مستحضر هستید، یکسری مشکلات کلان تر دانشگاه هست که هنوز دانشگاه شریف کامل مستقر نشده است. هنوز هم دانشگاه کیش هست، دانشگاه شریف هست. صحبت هست که در مهرماه، آبان ماه، دیگر این Transition اتفاق بیفتد. منتها من مطمئنم وقتی که آن Transition  اتفاق افتاد، این مشکلات کامل حل می شود. الان همین یکی دو موردی هم که فارغ التحصیلی شان یک مقدار زودتر بوده است، اینها باعث شده است که خیلی از آن مسائل دیده شود. یعنی برای نفر سوم قطعا راحت تر از نفر دوم خواهد بود و نفر چهارم و ... . و من مطمئنم تا انتهای سال که دانشگاه شریف کامل، از نظر حقوقی، مستقر شود، قطعا دیگر فارغ التحصیلی در اینجا مشابه شریف خواهد شد. البته آنجا هم به این سادگی نیست، که یکی دو روزه انجام شود. یکی از دلایل مشکل الان دوگانگی دو تا سیستم است. که (مثلا) آنها برای نمرات شما یک سیستم خاصی دارند و اینجا یک سیستم دیگری. الان مثلا صحبت از آنست که کپی از این سیستم برود در آن سیستم. شما هم در DataBase می دانید این کپی کردن ها، (اینکه) یکی هستند یا نیستند، باعث مشکلات می شود. یعنی انتظار ما اینست که دیگر تا انتهای سال، یک سیستم Integrated، عمدتا مناسب شریف، خواهد بود و در نتیجه این پروسه فارغ التحصیلی قرار نیست از آنچه در تهران انجام می شود پیچیده تر باشد.

-          آقای دکتر ما قصد داریم نمراتی را از شما سوال کنیم. این مواردی که خدمتتان می گوییم اگر تمایل داشتید نمره ای از 20 را برایشان بگویید.

Image00002

-          به ایران در حال حاضر چه نمره ای می دهید؟

-          من حیث المجموع فکر می کنم، 12.

-          یعنی پاس می شود؟

-          پاس می شود منتها با نمره خیلی کم. البته فوق لیسانس (این نمره) رد نمی شود. یعنی اگر انتظار را ببریم بالاتر رد می شود.

-          به شریف تهران؟

-          15.

-          به شریف کیش؟

-          12.

-          این هم به زور پاسی می گیرد؟

-          بله، بله.

-          چه نمره ای به خود کیش می دهید؟

-          دانشگاه کیش؟

-          نه، خود کیش؟

-          به جزیره کیش هم 12.

-          از سرزمین اصلی بالاتر نمی دهید؟

-          نخیر. یعنی با توجه به امکاناتی که دارد خیلی خیلی می تواند بهتر از اینها باشد.

-          به دانشجویان ارشد تهران و اینجا به تفکیک چه نمره ای می دهید؟

-          اتفاقا سوال خوبی بود.

-          تهران؟

-          14

-          ما افتادیم؟

-          نه اتفاقا این جا را می دهم 16. البته کارشناسی اینجا رد است اصلا.

-          آن را هم می خواهیم بپرسیم. کارشناسی تهران را چه نمره ای مس دهید؟

-          کارشناسی تهران را 16.

-          و اینجا؟

-          به نظرم 9 است. یعنی از 10 کمتر است واقعا.

-          (خنده)

-          جسارت نشود. ببینید من کارشناسی ارشد را 16 دادم، واقعا بهش معتقدم، اتفاقا مانده بوده که دلیل آن چیست؟ به نظرم می رسد که خیلی از بچه های کارشناسی ارشد، خودشان کار می کنند، عمدتا در گیرند و شهریه شان را حداقل یک بخشی از آن را خودشان مجبورند زحمت بکشند، در نتیجه با علاقه فوق العاده ای در کلاس ظاهر می شوند و ما این را می بینیم و خروجی شان هم. اما بچه های کارشناسی اینگونه نیست. یک مثالی را آقای دکتر روحانی تعریف می کرد، می گفت "یکی از این بچه های کارشناسی، بار سوم و بار چهارم افتاد و گفتم اینها را و شهریه را دلت نمی سوزد؟ می گفت من که پول نمی دهم، پدرم پول می دهد" . یعنی می دانید، به نظرم، یک فکر اساسی برای دوره کارشناسی اینجا باید بشود. اصلا قابل قبول نیست. چون من درس کارشناسی هم دارم و دیگران هم به من منعکس کرده اند. بچه های کارشناسی ارشد اینجا، با توجه به توان علمی، من Performanceشان را بهتر از بچه های تهران می بینم. من حیث المجموع.

-          به کنفرانس سیزدهم کامپیوتر چه نمره ای می دهید؟

-          حالا ممکن است به بعضی ها بر بخورد، ولی آنهم 12.

-          آقای دکتر همه را دارید می اندازید!

-          ...

-          این سوال را هم می توانیم 2-3 مدل بپرسیم. به اساتید کیش و اساتید شریف چه نمره ای می دهید؟

-          مقیم و تهران؟

-          بله.

Image00048

-          والا، اساتید مقیم که خیلی جدید هستند و ...

-          می خواهید اصلا سوال را یکطور دیگری بپرسیم، کلا و در مجموع شما کدام استاد را قبول دارید؟ این می تواند شامل حال دانشگاه های دیگر هم باشد در ایران.         

-           اساتید برجسته در ایران...، والا من یک استاد خودم در دوره دانشجویی بودند که البته نمره خیلی بالایی نمی گیرد چون مشکل پژوهش هست. منتها از جنبه آموزشی، در رشته خودمان، رشته برق عمدتا، یک مقدار نزدیک به کامپیوتر، آقای دکتر جبه دار مارالانی، که ایشان استاد خود من هم بود. بعنوان یک فرد آکادمیک واقعا به ایشان احترام می گزارم. هنوز هم با علاقه ... . در دانشگاه تهران هستند ایشان البته. رییس دانشکده برق. نمیدانم راستش را بخواهید کسی باشد که من در آن حد برجسته در ایران دارم فکر می کنم...

-          در کامپیوتر؟

-          در کامپیوتر هم خیلی مشکل است... . نداریم. یعنی آن چیزی که من را جذب کند، نیست. حتی شما الان از من بپرسید در آمریکا هم استادی داشتید... باز این هم، یک همچین حالتی است. نمیدانم شاید من یک مقدار انتظاراتم خیلی بالاست. ولی یک فرد برجسته، که اصلا جای بحثی نباشد...، شاید آقای جبه دار مارالانی، (شاید چون) استاد خودم بوده اینرا می گویم و چون ارادت نسبت به ایشان دارم و به هر صورت بعنوان یکی از اساتید خوب ایران است هنوز هم.

-          کدامیک از همکارانتان را حالا یا دوست دارید یا قبول دارید؟

-          خوب این سوال دیگر مقداری مشکل است. چون ممکن است من بگویم این و به بعضی دیگر بر بخورد. راستش را بخواهید از همکاران دانشگاه، من کسی را که به ذهنم می رسد و یک مقداری برایش احترام قائل هستم، حالا که مطرح فرمودید، فکر می کنم آقای دکتر عارف، به لحاظ اینکه آدم سیاسی در یک حد خیلی بالایی و متانت علمی و بسیار آدم آکادمیکی هم هستند، من برایشان احترام قائلم. منتها دیگر از همکاران خودمان، همه شان خوب هستند.

-          (پاسخ) سیاستمدارانه!

-          بله سیاستمدارانه اش اینست، چون، (اگر) یکی از ایشان را بگوییم آنوقت مشکل می شود.

-          ما چند تا سوال شبه زرد هم از شما بپرسیم. موسیقی ای که گوش می دهید، فیلمهایی که نگاه می کنید و کتابهایی که می خوانید؟

-          من موسیقی کلاسیک غربی را خیلی دوست دارم.

-          می توانید نام ببرید؟

-          خوب افراد را نام می برم. موتزارت، باخ...

-          شوبرت؟

-          شوبرت نه راستش را بخواهید. آنچنان نه. موتزارت و باخ و بعد ...

-          بتون؟

-          (بله) و بعد بتون.

-          غیر کلاسیک غربی؟

-           غیر کلاسیک غربی ... راستش را بخواهید (الان که) دارم فکر می کنم...

Image00010 

 

-          از Old Song ها هم می توانید بگویید؟

-          نمی دانم، من جوانی هایم از کلاسیک غربی خوشم می آمده است. البته Jazz و ... اینها بوده، (اما) نمی دانم... من یادم می آید از همان ابتدا که موسیقی کلاسیک غربی را گوش دادم، اصلا شدیدا تحت تاثیر قرار گرفتم. هنوز هم فکر می کنم اینها از نظر به اصطلاح هنری (عالی اند) و واقعا برایشان احترام قائلم. هنوز هم بارها و بارها که گوش می کنم احساس می کنم که عجب دورانی بوده، چه آدمهایی. راستش را بخواهید این Country Music و جاز و ... از همه شان لذت می برم، اما در موسیقی خودی هم، واقعا موسیقی کلاسیک ایرانی را هم لذت می برم، (البته) بعدش.

-          نام می برید؟

-          من از شجریان. خیلی ارادت دارم و دوستش دارم و همینطور بنان. شهرام ناظری هم شاید بعدش.

-          یعنی شما خواننده های غربی دوران تان، مثل Elvis Presley، Bee Gee و ...

-          برای من جذاب نبود راستش را بخواهید هیچکدامشان.

-          Beetles؟

-          Beetles هم نه. من خودم برایم خیلی عجیب بود می دیدم که تمام هم سن و سالهای من اینقدر Beetles (را دوست دارند اما) ما هر چه گوش می کردیم، می دیدیم جذبمان نمی کند. منتها این موتزارت و باخ و ... که 200-300 سال پیش بودند ... همواره و هنوز هم برایم (جذابیت دارند). آدم بارها و بارها هم که گوش می دهد، هر زمان احساس می کنی یک چیز جدیدی است در آثارشان. به نظر الهی است.

-          از ایرانی های دیگر غیر مجازهایشان؟

-          والا یک آقایی هستند که من اسمشان یادم رفته است. برای این فیلمها هم، 2-3 تا از این کارهای کلاسیک بدون آواز ساختند که ...  اسمشان یادم رفت. آنهم به نظرم خیلی...

-          انوشیروان روحانی؟

-          روحانی عالی بود. بعد یکی دیگر هم در ایران هست...آقای...

-          چاکناواریان؟

-          نخیر. یکی هست که برای بعضی فیلمها موسیقی ساخته است.

-          مجید انتظامی را که نمی گویید؟

-          نخیر. 1-2 تا از نوارهای ایشان 7-8 سال پیش خیلی (معروف) بوده و این قطعاتش در تلویزیون هم (پخش شده)، من حالا اسمشان یادم رفته است. ولی خیلی از فیلمهای خوب را موسیقی شان را ساخته است...

-          اسفندیار منفردزاده؟

-          ...ممکن است. مثلا من یادم می آید که وقتی برگشته بودم تازه نوارهای ایشان آمده بود که این 10-12 سال پیش بود. چقدر من لذت می بردم همواره. می خواهم بگویم که ایرانی بود اما در عین حال کلاسیک هم بود.

-          کتاب می خوانید آقای دکتر؟

-          کتاب بله و اتفاقا دوست دارم، منتها کتاب بخصوص الان ها، شاید هم همواره اینطور بوده است (اما) من از کتابهای تاریخی خیلی خوشم می آید. فلسفه و کتابهای تاریخی. منتها رمان و اینها هیچوقت من را جذب نکرده است.

-          فیلم؟

-          بله. شاید خیلی آنچنان درگیر فیلم نیستم ولی، (مثلا) چارلی چاپلین واقعا فکر می کنم، اعجوبه ای بوده است و بخصوص آن فیلمی که درباره هیتلر ساخته بود و با آن شرایط، فوق العاده است.

-          عصر جدید.

-          بله بله. فیلمهای کلاسیک قدیمی هم واقعا...

-          می شود نام ببرید؟

-          والا همین عصر جدید چارلی چاپلین، واقعا ارزنده بود و این Gone with the wind همان برباد رفته، مربوط به دوران قدیم هم خیلی جذاب بوده و  یک آقایی هم بوده که یهود است، من حالا یادم رفته، مال نیویورک هم هست.

-          فیلمهای آلفرد هیچکاک؟

-          فیلمهای آن هم برایم جذاب بوده ولی آمریکایی است. ولی اسم آن را یادم رفته که بیشتر فیلمهای اجتماعی و نقدهای اجتماعی خیلی (داشت). یک آقایی که شاید حدود 60 سالش باشد و کلیمی مذهب هم هست. من الان اسمش را یادم رفته است. متاسفانه این اسامی یادم نیست.

-          از فیلمهای فارسی قبل و بعد از انقلاب چیزی در ذهنتان هست؟

-          بله، من مثلا فیلم گاو را خیلی دوست داشتم و بارها دیدم. بعد قیصر مثلا آن موقع بود. یک آقایی هم هست که کارگردان خیلی معروفی است...

-          کیمیایی؟

-          نخیر.

-          کیارستمی؟

-          (بله) کیارستمی. کیمیایی که همان فیلمهایی که خدمتتان عرض کردم...

-          قیصر و گوزن ها و ...

-          بله. ولی کیارستمی فوق العاده است.

-          هنوز هم فیلم نگاه می کنید؟

-          ... والا راستش را بخواهید فیلمهای ایرانی کمتر، چون نمی دانم چگونه است که آدم فیلمهای ایرانی که می بیند غصه اش می گیرد. ولی اگر فرصت شود بله چون فکر می کنم...حداقل آن زمان که من دانشجو بودم خیلی دوست داشتم به اصطلاح فیلمهای جدید و ... احساس می کنم که زمان خیلی با ارزش است وقتی که آدم یک فیلم خوب نگاه می کند هم لذت می برد و هم زمان خودش را خیلی با ارزش به اصطلاح سپری کرده است.

-          ظاهرا اهل شعر هم هستید؟

-          والا من یادم می آید خیلی جوانیها، من یک دفترچه کوچک هم داشتم.

-          شعر می گفتید؟

-          (بله) می گفتم. ولی الان اشعاری که من را تحت تاثیر قرار می دهد، شاید حافظه ام خیلی خوب نیست اما شعرای بسیار بسیار مورد علاقه ام باز از همان قدیمی ها هستند.

-          فردوسی، حافظ، مولوی اصلا جای بحث ندارد. نیما و بعد شاملو. و این آقایی که مال کاشان هستند...سهراب سپهری، آنهم جالب است.

-          آقای دکتر شما در میان نمره هایی که اعلام کردید، به شریف تهران 15 دادید و به شریف کیش 12 امکانش هست دلیلش را بدانیم و نمراتی که به دانشجویانش دادید؟

-          ببینید جای بحثی نیست، بچه ها (آنجا) حالا در کنکور که آدم نگاه می کند یک Level خاصی را دارند که توانستند بیایند. آنها وقتی که می آیند، شاید به این دلیل که شهریه نمی دهند، خیلی جدی و من می بینم با علاقه کار نمی کنند یا ممکن است که بیایند و شرایط واقعی را که می بینند دلسرد می شوند... من نمی دانم دلیل آن چیست، (اما) خروجی و عملکردشان برایم قابل قبول نیست و فکر می کنم شاید دلیلش اینست که مجانی می آیند و بعد هم یک انتظارات زیادی دارند و از خودشان هم اصلا مایه نمی گذارند و بعضا یک ایراد دیگری هم که دارند، یک مقدار غرور کاذبی در آنها ایجاد می شود و این غرور کاذب در مورد بچه های لیسانس هم هست در شریف تهران. و این غرور کاذب اتفاقا خیلی بد است و اینها ادامه که می دهند بخصوص در دوره های عالی، درآنجا کاملا به ضررشان تمام می شود. بچه های کیش، خوب، آن غرور کاذب را ندارند، علاقه بسیار زیادی دارند، با علاقه کار می کنند و کوشش می کنند. من به نظرم بیشتر زحمت می کشند و ملاک عمدتا اینهاست. کاملا برایم محرز است که زحمت بیشتر می کشند نسبت به بچه های تهران. بعد هم یک چیز مثبتشان اینست که آن غرور کاذب را هم ندارند. شما تصور بفرمایید که یک نفر زحمت نمی کشد و غره است و فکر می کند که حالا که چی! کنکور 2 ساعت امتحان داده است و وارد شده است و گیرم که در دوران لیسانس یا دبیرستان آدم شاخصی بوده است! اینکه اصلا ملاک نیست. بنابراین این پارامتر هاست. یکی اینکه به نظر زحمت نمی کشند به اندازه بچه های شریف کیش، دو اینکه یک مقدار غرور کاذبی را دارند که خوشبختانه این را ما در بچه های شریف کیش نمی بینیم و به نظر من دید بچه های شریف کیش خیلی واقع گرایانه تر و مثبت تر است. و ما که رفتیم به اصطلاح تا انتهای این کارهای آکادمیک را به نظر من اینها برای ادامه تحصیل وضعیت بهتری را خواهند داشت.

-          سوالات آخر را می پرسیم از شما. یکی اینکه شما بشکل بسیار زیاد و وحشتناکی مثبت اندیش هستید، این یک روش است یا اینکه به مرور در شما ایجاد شده است و یا بهش اعتقاد دارید؟

-          والا اینکه بهش اعتقاد دارم که (بله) بهش اعتقاد دارم. منتها چطوری شد که اینطوری شده است، من نمیدانم راستش را بخواهید. ولی درست می فرمایید، من ادعا نمی کنم خیلی موفقم، (ولی) به همین Achievement تا اینجا هم که رسیدم، به نظرم مدیون همین مثبت نگاه کردن به دنیاست. من حالا ادعا نمی کنم که خیلی آدم ... و دستاورد آنچنان و ... (چون) خیلی آدمهای موفق دیگری نیز هستند. اما این را می توانم به جرات به شما بگویم که آدمهای خیلی موفق، حتما آدمهای بسیار مثبت اندیشی هم بوده اند. بعد هم زندگی یک مدت محدود کوتاهی است که تمام می شود و می رود و کسی تا ابد زنده نیست، منتها حیف نیست آدم این زندگی را تلخ کند ... حداقل در دوره حیاط ما کسی به معنی واقعی زندگی اصلی که نخواهد رسید و شاید میلیاردها سال طول بکشد برای انسان. خوب چه بهتر که آدم مثبت اندیش باشد. یعنی حتی اگر شرایط هم برای آدم بد می آید و بد می آید و ... هنر اینست که شما بگویید به این دلیل و به این دلیل و یکجوری مثبت به قضیه نگاه کنید. و آن موقع زندگی زیباتر می شود، این زندگی که به هر حال محدود است، و آدم لذت می برد. درست می فرمایید من خودم هم فکر می کنم که اگر از خودم بخواهم تعریف کنم، یکی از خصوصیات خوب من که باعث شده است که اگر یک موفقیت نسبی کسب کردم تا حالا، مدیون این نکته هستم که ...

Image00037

-          خصوصیات بد هم دارید مگر آقای دکتر؟

-          بله بله. قطعا. کسی مگر می تواند (نداشته باشد). ممکن است همه خصوصیات بد خودم را نمی دانم، ولی به هر صورت (مثلا) چقدر خوب است که آدم سریع عصبانی نشود...

-          شما عصبانی می شوید؟

-          گاهی بله. و خودم احساس می کنم که نباید اینطور باشد...

-          البته ما یکبار بیشتر عصبانیت شما را ندیدیم.

-          خواهش می کنم.

-          که بچه ها داشتند بر سر زبان فارسی با شما بحث می کردند و شما بسیار برآشفته شده بودید بر آنها.

-          بله.

-          آقای دکتر امتیاز یا سطح آکادمیک شما الان در چه وضعیتی است؟ نمیدانیم که اصلا باید این سوال پرسیده شود یا خیر؟

-          رده آکادمیک من الان استاد تمام است.

-          ظاهرا حد فاصلی برای مثلا حائز شرایط پروفسوری با مجموعه امتیازات دریافتی از Paper ها و Award ها وجود دارد...

-          آهان، ببینید، به هر حال بگونه ای بوده است که آن حداقل های لازمه را ...

-          چه امتیازی؟

-          الان خاطرم نیست. ولی به هر صورت من فکر می کنم ما الان در وضعیتی هستیم که (اگر) برویم فرانسه، اروپا یا ... این Report برای آنها هم قابل قبول باشد و خوشبختانه فقط من هم نیستم که Report  نسبتا خوب پژوهشی دارم. همکاران دیگر ما در صنعتی شریف یک چنین وضعیتی را دارند، معنی اش اینست که هر یک از ماها فرض بفرمایید، (اگر) بخواهیم برویم آمریکا یا اروپا می توانند ما را بپذیرند. چون آن حداقلهای لازم کسب شده است. خوب همانطور که عرض کردم دانشگاه صنعتی شریف یکی از چیزهای مثبتش همین هیات علمی با کیفیت بالا است. که هر کدامشان می توانند در دانشگاه های خارج بروند و پذیرفته می شوند. در دانشکده خودمان هم همینطور است و خیلی از دوستان دارند این وضعیت را. منتها اینکه یک عددی وجود داشته باشد بشکل متعارف وجود ندارد حداقل تا آنجا که من خاطرم هست.

-          برای ما که امتیاز بالاتری را هم نسبت به ارشدهای تهران قائل هستید، برای ادامه تحصیل در مقطع دکترا چه در داخل و چه در خارج از ایران چه توصیه ای دارید، خوب شما یک مقدار امید ما را بیشتر کردید...

-          خوب اگر علاقه مند هستید که ادامه دهید، من این را هم درباره بچه های شما عرض کنم که شما ها اگر علاقه مند هستید بروبد به صنعت، من احساسم بر اینست که کمتر از بچه های شریف امکان موفقیتتان نیست که بیشتر است و من مطمئنم در صنعت هم بروید موفق خواهید بود. اما درباره دکترا من خدمتتان عرض کنم که ما امیدواریم در آینده نزدیک دوره دکترای شریف در کیش را راه اندازی کنیم. که دانشجوی دکترا همین جا را برای ادامه تحصیل انتخاب کند.

-          که به عمر ما قد نمی دهد؟

-          من به نظرم در برنامه یکی دو سال آینده است.

Image00044

-          که با هزینه دانشجوست؟

-          والا من این بحثش را نمی دانم. الان وزارت علوم دارند صحبت می کنند برای بچه هایی که دوره دکترا قبول می شوند، دوره هایی که آنها مورد تاییدشان است، ماهی 500 هزارتومان نهایتا، کمک (تحصیلی شود.) چون می دانند اینها نخبگان کشورند و حتی باید به ایشان پولی هم داده شود یک صحبا اینجور است.  درنتیجه اگر ما دکترا اینجا می پذیریم، اینها جزء نخبگان خواهند بود و قرار نیست که شما از نخبگان پول بگیرید یعنی من به نظرم این بحثها کمی متفاوت می شود....

-          الان هم دیگر تز با پایان نامه و بدون پایان نامه هیچ فرقی نمی کند برای ورود به دوره دکترا. الان Application-Base است حتی برای بچه هاب روزانه مان. یک امتحان ریاضی است که خیلی ها از آن فیلتر رد می شوند و بعد می آید و بررسی می شود.  معدلتان در دوره کارشناسی ارشد خوب خیلی مهم است، معدل کارشناسی تان هم مهم است و بعد آنها یک فیلتری می شود و تعدادی که از آن فیلتر رد شدند، بعد مصاحبه می شوند، ممکن است 2-3 برابر ظرفیت مصاحبه شوند، و آنجا دستاوردهایتان در پروژه کارشناسی ارشد، مقاله ای و ... و یا اگر اساتید خاصی که در حوزه ای کار می کنند احیانا به شما علاقه مند شوند و این را امکان پذیر می بینم که همین بچه های شما (بتوانند). مثلا آقای بهشتی که تشریف بردند حالا فرصت نشد اما اگر ایشان درخواست دکترا می کردند شانس خوبی بود که حداقل همین الان دو مرحله اول را رد کرده و به فاز مصاحبه و اینها قطعا می رسید. این نظر مثبت من به ارشدهای شما فقط خاص من نیست و اساتید دیگر هم که با شما در ارتباطند، هم تایید می کنند و فقط هم خاص IT نیست و رشته های دیگر هم ظاهرا به همین صورت هست. ضمن اینکه IT هنوز بهتر است. یعنی وضعیت IT نسبت به رشته های دیگر حتی از این منظر بهتر است. اینها را تمام اساتیدی که آمده اند و تجربه آشنایی باشما را داشته اند تایید کرده اند. و حتی آنهایی که شماها با ایشان درس نداشتید و پروژه گرفته اید، اینها همه به من گفتند که خیلی مثبت است. در نتیجه این را دست کم نگیرید، شما انشاء الله فارغ التحصیل می شوید و ممکن است یک تعدادی درخواست دهید و عده ای هم بروید خارج از کشور، و اینگونه نیست که بعضی ها تصور کنند که نه ما اصلا شانسی نداریم، برای اینکه حتی در شریف تهران پذیرفته شوید، و اگر هم قرار باشد دوره دکترایی در اینجا باشد اول دوره دکترای IT خواهد بود. چون مت اساتید ITمان بیشتر هستند و واقعا عملکرد بچه ها هم دارد خودش را نشان می دهد، 2نفر فارغ التحصیل جدید IT بودند. گروههای دیگر هم تقریبا همزمان شروع کردند. و تعجب نکنید که ما چند سال دیگر دوره دکترا داشته باشیم و اگر بعضی از شما ها علاقه مند باشید کاندیداهای بالقوه ای هستید.

-          آقای دکتر اگر پیامی دارید که بشود آنرا با تیتر بزرگ برای بلاگ زد، بفرمایید.

-          والا من به نظرم این فرصتی که پیش آمده برای دانشجویان کارشناسی ارشد IT در شریف، یک فرصت کاملا مغتنم است و خوشبختانه خیلی از عوامل دست به دست هم داده اند و (البته) من از منظر دانشجویان می گویم، و ما بسیار مفتخریم که در این شرایط داریم سرویس می دهیم، منتها از آنطرف هم فرصت بسیار مغتنمی است، دانشگاه شریف از دانشگاههای بسیار با پرستیژ کشور ماست و در دنیا هم می شناسندش، خود من چندی پیش از یک مرکز معتبری از فرانسوی، یک استاد تمامی گفت که ما افتخار می کنیم که با شما همکاری کنیم و بیایید 2تا دانشجوی دکترا ما و دو نفر هم شما و ارتباط و ... من هم پاسخ دادم و آن برخورد کاملا مشخص بود که خیلی دانشگاه شریف را می شناسند و برایش ارزش قائلند. شما فارغ التحصیلان خوب این دانشگاه هستید، این را دست کم نگیرید، و من با FeedBacK ی در این یکی دوسال از شما دیدیم می خواهم این خبر خوش را به شما بدهم که آینده برایتان خیلی خیلی روشن است، آینده درخشانی در راه است. و شما مطمئن باشید دوره دکترا در کیش خواهد بود. این جا تازه شروع شده و قرار است ادامه داشته باشد خیلی بهتر از این چیزی که هست و خواهد بود. ممکن است یک مقدار خوشبینانه باشد اما من این را کاملا معتقدم. 5-6 سال دیگر اینجا می تواند گل سر سبد تحصیلات تکمیلی کشور شود، حداقل در زمینه IT و این سالها بعد نیست (نزدیک است). آینده درخشانی را برای اینجا و نتیجتا کشورمان متصورم و این البته شما را هم شامل می شود. اگر می خواهید تیتر بزرگ بزنید اینست که مطمئن باشد وضعیت تحصیلات تکمیلی، دکترا در شریف کیش، آینده درخشانی را خواهد داشت و یکی از جاهای ممتاز کشور خواهد بود. Centeral Excelent

-          خیلی ممنون آقای دکتر. وقت شما را خیلی گرفتیم.

-          خواهش می کنم و خوشحال شدم.

***دو تصویر زیر نوشته ها و اشعاری هستند که در تخته WhiteBoard اتاق شماره 8 دانشکده بودند.

 Image00005

Image00006

تهیه کنندگان: سونیا نظری/علیرضا اسکویی پور/سیامک آرام