مصاحبه با پروفسور موقر [بخش اول]
شنبه تقریبا ظهر بود که با دفتر آقای دکتر موقر تماس داشتیم و از ایشان برای قرار ملاقاتی برای مصاحبه ای وقت خواستیم. دکتر مثل همیشه بدون هیچگونه سوال و جوابی و فقط بر اساس توضیحات مختصری که دادیم برای ساعت ۱۶:۳۰ همان روز وعده ملاقات دادند. اساسا دکتر، انسان مثبتي است. ايشان در يك نظر سنجي اينترنتي در ميان اساتيد برتر و محبوب دانشگاه قرار گرفته بودند. خيلي هم دور از انتظار نبود. هيچگاه عصبانيت يا برخوردي خاص از دكتر ديده نشده است. مگر يكبار كه بر سر زبان فارسي با دانشجويان بحث داشتند. استادي پر انرژي و با معلومات بسيار. دكتر در ميان دانشجويانشان به "انعطاف پذيري" عجيب و غريبي نيز شهره هستند. در هنگام داوري سمينارهاي دانشجويان ارشد، تلفيقي از "مثبت انديشي" و "انعطاف پذيري" و تجربيات دكتر، داوري را به درس آموزي تبديل كرده بود. بشكلي كاملا حرفه اي و با شگردي خاص، ضمن تشويق دانشجو از كار انجام داده،ايراداتش را نيز گوشزد مي كردند.
بر آن شديم تا ايشان اولين انتخابمان براي گپ دوستانه اي باشند. از مباحثي عبور كرديم و از تاريخ تولد شروع. اين بخش تنها ۲۰ دقيقه ابتدايي اين گفتمان مي باشد:
- 18 خرداد 33
- آقاي دكتر ورزش خاصي انجام ميدهيد؟ اينرا البته به اين دليل سوال مي كنيم كه شما خيلي سرزنده و شاداب هستيد.
- از سن 20-21 سالگي تا حالا به jugging خيلي علاقه داشتم و بسيار هم لذت مي برم. بخصوص صبحها، تقريبا هر روز.
- ما شنيديم شما هر روز 5 صبخ در جزيره ورزش مي كنيد.
- والا، 6 صبح. حدود نيم ساعت ميدوم و حدود نيم ساعت هم نرمش مي كنم. كه فكر مي كنم يك عادت شده و عادت خوبي هم هست.
- آقاي دكتر اصليت شما به كجا بر مي گردد؟
- من اصليتم مازندراني است.
- دقيقا مي توانيد بگوييد كجا متولد شديد؟
- والا ساري. منتها پدرم گيلاني هستند و مادرم مازندراني و خودم هم كه مازندراني.
- مراحل تحصيلي شما به چه صورت بوده است و همچنين محلهاي آنها؟ مثلا محل اخذ ديپلم و ...
.
- در سيستم قديم ما 12 تا دوره داشتيم. من تا كلاس 11 در ساري و نهايتا بابل تحصيلاتم را گذراندم. بعد سال 12، سال آخر متوسطه، را در تهران، در دبيرستاني به اسم خوارزمي تحصيل كردم.بعد وارد دانشگاه تهران شدم، دانشكده فني، رشته برق.
- در آن زمان هم كنكور بود؟
- كنكور بود بله.
- خاطرتان هست چه سالي وارد دانشگاه شديد؟
- حدود سال 51-52 بود. در آن زمان 18 ساله بودم. 5 سال اين مقطع طول كشيد. آن زمان اين بحثهاي سياسي موجب آن بود. خوب بيشتر مواقع دانشگاه تعطيل بود و فعاليتهاي دانشجويي خيلي پر رنگ بود آن زمان. تازه بطور مثال ما كه 5 ساله تمام كرديم، خيلي زود تمام كرديم. ليسانسم را كه گرفتم، براي تابستان رفتم آمريكا. در واقع سال 56.
- زمان انقلاب داخل ايران نبوديد؟
- نه ايران نبودم. درست يكسال قبل از انقلاب،1977. و سال 58 به ايران برگشتم. در آن زمان فوق ليسانس را گرفته بودم. تابستاني بود. بعد مردد بودم كه برگردم يا برنگردم كه تصميم گرفتم كه برگردم.
- فوق ليسانس را در كجا گرفتيد؟
- در آمريكا. يعني در دانشگاه ميشيگان در انارو. همان سالي كه از ايران آمدم مستقيم به آنجا رفتم. در همان سالها در ايران جنگ شروع شده بود و من ماندم در آمريكا و متعاقبا دكترا را هم در آنجا تمام كردم. در سال 1364 من دكترا ام را تمام كردم و بعد يك مدتي در آمريكا در خود شركت Bell كار كردم.
- همان زمان كه درس مي خوانديد؟
- نه. بعد از اتمام درس. برنگشتم به ايران، چون آن موقع جنگ بود. مدتي هم در دانشگاه ميشيگان تدريس كردم.
- به ليسانسها؟
- بله. عمدتا به ليسانسها درس مي دادم و بعد در سال 1372 به ايران برگشتم.
- در اين فاصله به ايران نيامده بوديد؟
- خير. بعد از 14-15 سال به ايران برگشتم.
- بعد از فوق ليسانس كه برگشته بوديد ايران چه مدت در ايران مانده بوديد؟
- من 2 ماه 3 ماه بودم و بعد در سال 1358 برگشتم آمريكا و ديگر برنگشتم ايران تا سال 1372.
- در زمان برگشتتان، بخصوص حول حوش سال 58 و بويژه اينكه از آمريكا مي آمديد، مشكلي براي برگشت نداشتيد؟
- والا، من استاد راهنمايم آمريكايي بودند و شديدا مي گفتند كه نرو و خوب واقعا هم اوضاع جنگي بود. ميشد آمد ولي خوب من درگير تحصيل بودم و ترجيح دادم برنگردم. چون ممكن بود شما بياييد و برگشت به آمريكا برايتان مشكل مي شد. خيلي اوضاع غير قابل پيش بيني بود. خوب داشتيم افرادي كه مي رفتند به ايران و برگشتشان به آمريكا مشكل مي شد. اين بود كه ريسك بود و ما اين ريسك را نكرديم. مشكل خاصي پيش نيامد ولي خانواده ام به من مي گفتند كه بر نگردم به ايران و من هم آنقدر گرفتار كار و تحصيل بودم كه نشد.
- پس سال 72 هم كه برگشتيد به ايران مشكلي برايتان پيش نيامد؟
- نخير. سريع دانشگاه صنعتي شريف استخدام شدم و هيچ مشكل خاصي نبود.
- در گير و دار انقلاب شما در دانشگاه تهران بوديد، كه شايد مهد مباحث و فعاليتهاي سياسي و اجتماعي بود، در آن زمان حال و هواي فكري شما به چه صورت بود؟ آشنا بوديد؟ يا گنگ و مبهم بود برايتان؟ اصلا درگير بوديد يه خير؟
- بله، بله. اتفاقا سوال خوبي است. اتفاقا بله،نه اينكه سياسي فعال باشيم، ولي آگاهانه، به هر حال مسائل را دنبال مي كرديم. من مربوط به هيچ گروه خاصي نبودم از گروهايي كه بودند، جالب است كه همه اينها كه دوستانم بودند منتها وابسته به هيچ گروهي نبودم. راستش را بخواهيد، هيچ وقت هم شايد بدليل احساس شخصيم بود اما احساس مي كردم هيچكدام از اين گروهها كامل آن چيزي كه من مي خواهم را پوشش نمي دهند. ضمن آنكه يك مقدار دچار تنگ نظري مي شدند در يك چارچوب خاص. و آن زمان من معتقد به يك چارچوب خاص نبودم. راستش را بخواهيد همان موقع هم وقتي الان دارم فكر مي كنم، اعتقاداتم به دموكراسي بود، به آزادي، و اينكه يك محدويديت خاصي در يك چارچوب خاصي نبايد باشد و آدم انديشمند خودش تصميم مي گيرد. چون گروههاي معمولا اينطورند كه يك چارچوب خاصي دارند و حداقل خيلي اين چارچوبهاي تنگ نظرانه بود و حداقل من تصورم بر اين بود كه اين گروهها خيلي محدود فكر مي كردند. جالب است كه اين احساس من هنوز هم تغيير نكرده است و من همواره معتقد به دموكراسي بوده ام. در نتيجه دلم به هيچيك از آن گروهها نمي كشيد عليرغم اينكه خيلي هم فعال بودند از نظر سياسي. منتها هر وقت اعتصابي چيزي مي شد واقعا همكاري مي كردم، نمي رفيتم و امتحان نمي داديم. در نتيجه سيستم فكري من، اعتقاد به دموكراسي است و بعدها هم مشخص شد كه بعضي از اين گروهها خيلي معتقد به دموكراسي نبودند و به مشكل هم برخوردند.
- وقتي انقلاب شد، شما در آمريكا بوديد، با توجه به اينكه اينترنت در آن زمان مثل امروز نبود، آيا ميشد اخبار ايران را دنبال كرد؟ آيا قابل پيگيري بود يا خيلي محدود بود و نمي شد خبر گرفت؟
- والا، درآن زمان كه ما رفتيم و انقلاب شد، ايران خيلي بحث روز آن موقع بود. در مطبوعات،در تلويزيون. اينترنت نبود، درست مي فرماييد ولي خوب دوستان ايراني كه بودند، ما همواره تحولات ايران را پيگيري مي كرديم. چون بدون آن زندگي براي ما مفهوم نداشت و واقعا هم همينطور بود. البته ما سرمان هم خيلي شلوغ بود يعني كارهاي علمي كه انجام مي داديم. به هر حال وقتي شما درگير دكترا مي شويد وقت شما را مي گيرد. ولي همواره در جريان بوديم. ولي واقعيت آنستكه در اين بازه 12-14 ساله من 80% مشغول كارهايم بودم. چون اگر بنا بود شما در زمينه تخصصي تان درگير باشيد نمي توانستيد 50-50 كار كنيد. يعني واقعا full time بود.
- آقاي دكتر، خانواده شما چه مقدار تاثير داشتند؟ آيا همه خانواده هم تحصيلات عاليه داشتند؟ يا تصادفا شما درس را ادامه داديد يا اساسا از ابتدا قصد داشتيد دكترا بخوانيد؟
- خانواده تحصيلات عاليه آنچنان نداشنتد ولي به علم و دانش بها مي دادند و ما تحصيلات عاليه هم در خانواده كم نداشتيم بعنوان الگو. منتهاي مراتب يادم مي آيد كه من در كنكور رتبه بالايي آورده بودم و مي توانستم رشته پزشكي بروم و هر رشته اي كه مي خواستم مي توانستم بروم . در آن زمان آزادي عمل بود. منتها اينكه بروم پزشكي يا مهندسي خيلي برايم تصميم گيري مشكل بود. و خوب در نهايت تصميم گرفتم بروم رشته مهندسي و در همان رشته اول هم انتخاب شدم كه دانشگاه تهران بود. جالب است بدانيد كه انتخاب دوم من شريف بود. بعد آنجا هم واقعا مردد بودم كه واقعا رشته برق مورد علاقه ام است يا ساختمان؟ يكي دو سالي درگير اين مشكلات بودم.البته من مبناي كارم علاقه بود. و خوب علاقه با شناخت ايجاد مي شود و در نتيجه من مطمئن نبودم و فكر مي كردم نكند كه من از رشته عمران خوشم مي آيد؟ تصميم گيري، تصميم گيري ساده نبود. كه بعد مطمئن شدم رشته برق، رشته مورد علاقه ام است. و بعد كه ادامه دادم، ديدم كه باز هم مي خواهم كه ادامه دهم. البته آن زمان يك روندي بود كه دانشجويان در دانشگاههاي خوب مي رفتند خارج براي ادامه تحصيل. به هر حال اين جو هم بي تاثير نبود. يادم مي آيد در كلاس ما كه مثلا، 50 نفر بوديم، شايد 40 نفر از اين بچه ها داشتند مي رفتند خارج براي ادامه تحصيل.
- و من بعد هم كه در آمريكا بودم باز هم همين مسئله را داشتم كه آيا من مي خواهم در رشته برق ادامه تحصيل دهم يا رشته كامپيوتر يا يك رشته ديگر؟ كه يادم مي آيد بعد تصميم گرفتم كامپيوتر، ولي در يك مرحله اي دوباره برايم بحث بود كه آيا واقعا دلم كامپيوتر مي خواهد؟ شايد به همان دلايل سياسي كشور به اقتصاد هم خيلي علاقه مند بودم و جالب است بدانيد كه من براي دوره دكتراي اقتصاد آنجا هم رفتم براي يك سال دوسالي كه حتي دانشگاه اقتصاد خيلي خوبي دارند كه پذيرفته شده بودم و بعبارتي مي توانستم ادامه دهم. منتها بعد كه يك مقداري شناخت پيدا كردم نسبت به زمينه و قابليتهاي خودم، به اين نتيجه رسيدم كه نه، رشته كامپيوتر آن رشته ايست كه واقعا دوست دارم.
- پس شما فوق ليسانس و دكترايتان كامپيوتر بود؟
- بله.
- چه گرايشي؟
- سيستم بود عمداتا.
- آقاي دكتر براي رفتن به دانشگاه در آمريكا، وضعيت اقتصادي خانواده يا بورس يا اينكه كار كردن، كداميك كمك حال بود؟
- اين هم سوال خوبي است. جالب است كه بحث بورس امكانش بود، اما من آنرا ترجيح ندادم. در آن زمان با اينكه پدرم آدم خيلي متمولي نبود براي ايشان خيلي مشكل نبود كه يك سال اول من را تامين كند و چون احساس مي كردم كه مشكل خاصي نيست ترجيح دادم كه مستقل بروم. سال اول پدرم كمكم كرد و منتها بعدش ديگر مستقل شدم و همانجا در قالب TA و RA، كاملا خودم، خودم را تامين مي كردم و ادامه پيدا كرد و در نتيجه من بورسيه جايي نبودم.
- آقاي دكتر، براي دانشجويانتان چه توصيه اي داريد، اينكه ادامه تحصيل دهند، وارد Business شوند و اينكه داخل باشند يا خارج از كشور و يا هر توصيه اي كه در زمينه ادامه تحصيل داريد بفرماييد.
- من توصيه ام به دوستان اين است كه به خودشان رجوع كنند و ببينند كه علاقه شان چه مي گويد. گاها توجيح اينكه چرا از يك چيزي خوشتان مي آيد يا نمي آيد چندان ساده نيست. انسان خيلي پيچيده است. منتها بايد صداقت داشت و ببينيد اگر واقعا يك زمينه اي را دوست داريد آن ملاك اول است. اينكه حالا اين چقدر پول مي سازد و يا تبعات كاري آن چيست و اينها به نظر من درجه دوم است. كاري را انجام دهيد كه واقعا بهش علاقه داريد. اگر واقعا علاقه داريد برويد به Business ، پس بروبد به Business و ديگر اصلا ترديد نكنيد. اما اگر واقعا علاقه داريد به تحقيق و ادامه تحصيل، ترديد نكنيد. اينست كه يك قانون كلي نمي توان نوشت. افراد با هم فرق مي كنند و من همواره اين چراغ راهم بوده و هنوز هم همينطور است. كاري را همواره سعي مي كنم انجام دهم كه به آن علاقه دارم. همين بحث دموكراسي كه خدمتتان گفتم در همين راستاست. وقتي آدم حق انتخاب داشته باشد و خودش انتخاب كند و خودش دوست داشته باشد حالا اگر مرارت و مشكلات داشته باشد، اينها همگي مي شود لذت و در نتيجه به نظر من به خودتان رجوع كنيد و ببينيد كه واقعا دوست داريد كه ادامه تحصيل دهيد يا نه؟ اينها را با منطق نمي شود و بايستي به دل آدم برگردد و نكته اينست. البته عقل و دل اينجا گاهي باهم در تضادند ولي من به تجربه برايم ثابت شده كه همواره حرف آخر را به دل رجوع كنيد.
اتفاقا در مورد برگشت خودم به كشور هم همين مسئله بوده. واقعا آنجا يك شرايطي بود كه مي توانستم باشم. چون خيلي فرق مي كند امكانات و بعد هم از نظر شغلي و كاري برايم خيلي مناسب و مساعد بود، منتها در آن مقطع كه سني هم از من گذشته بود كه ديگر 37-38 سالم بود، ديگر احساس مي كردم كه خيلي مهم است كه آينده ام را چكار كنم؟ اگر بنا باشد كه بمانم كه ديگر بايد بمانم و اگر هم مي خواهم برگردم، الان بايستي تصميم بگيرم. خيلي تصميم مشكلي بود. عقل و دل! كه بعدا عقل چيز ديگري مي گفت و منتها دل چيز ديگري مي گفت و من نهايتا به دل رجوع كردم و اصلا پشيمان نيستم و فكر مي كنم كار خيلي خيلي درستي هم انجام دادم.
- آقاي دكتر براي ادامه تحصيل در مقطع دكترا چه كشورهايي را پيشنهاد مي كنيد؟
...
و سوالات بسيار ديگري از جمله اينكه آقاي دكتر چه نمره اي از 20 به دانشگاه شريف در تهران، در كيش و دانشجويان مقاطع كارشناسي و ارشد هر يك مي دهيد و نيز سوالاتي در مورد اينكه چه سن و چه شرايطي را براي ازدواج پيشنهاد مي دهيد و يا سوالات شبه زردي مثل موسيقي يا خواننده مورد علاقه ايشان، فيلم، سينما و ... كه در بخش بعدي به آنها خواهيم پرداخت... .
تهيه كنندگان:نظري-اسكويي پور-آرام
این وبلاگ , وبلاگی است مستقل که اخبار , وقایع , اتفاقات و تمامی موضوعات مرتبط با پردیس بین الملل صنعتی شریف در کیش را انعکاس میدهد.