درباره خاطره دلبرکان غمگين من
کتاب مارکز چنين شروع مي شود؛
در سالي که سنم به نود رسيد، خواستم شب عاشقانه يي ديوانه وار با دختري تازه سال و باکره به خودم پيشکش کنم. ياد روسا کاربارکاس افتادم؛ مالک خانه يي مخفي که... در کتابي با چنين شروعي آيا ممکن است مميزي کنجکاو نشود و کتاب را از همان آغاز چاپ شدني نداند؟ ممکن نيست، مگر آنکه ارزياب به کتاب نخوانده مجوز چاپ دهد که اين هم بعيد به نظر مي رسد. از سوي ديگر مارکز با اين شهرت و اعتباري که دارد نيازي ندارد پورنوگرافي نويسي کند. پورنوگرافي نويسي معمولاً کار نويسندگان بازاري و متوسط به پايين است نه نويسنده برنده نوبل ادبيات. البته ممکن است گفته شود اثر نه پورنوگرافي بلکه غيراخلاقي است. حالا مي رسيم به پرسش اصلي. مرز و معيار اخلاقي و غيراخلاقي در ادبيات چيست؟ چگونه است که مسائل و وقايعي از اين گونه اگر در صفحه حوادث روزنامه ها نوشته شود - که اشکال عجيب آن مرتباً نوشته مي شود - واکنشي برنمي انگيزد اما وقتي به صورت داستاني نوشته شود ناگهان به امري غيراخلاقي مبدل مي شود؟ مگر مارکز در اين داستان به جز گزارش کاري کرده يا دستوري داده يا تبليغ فحشا کرده است؟ جواب اين پرسش ها ساده نيست و درست آن است که به بحث گذاشته شوند. جواب هر چه باشد منع انتشار و لغو چاپ جواب نيست. گمان من اين است که ارزياب؛ اولاً کتاب را خوانده و ثانياً آن را ارزشمند دانسته و مواردي را هم حذف کرده است که مي توان حدس زد مميز هر کس بوده هم ادبيات داستاني را مي فهميده و هم ارزش اجتماعي اثر را و هم تناقض هاي انسان را در نظر و عمل. پس اين همه سر و صدا براي چيست؟ اين اولين باري نيست که ادبيات ظاهراً به پاي جنگ قدرت قرباني مي شود و متاسفانه آخرين بار هم نخواهد بود.
+ نوشته شده در شنبه سوم آذر ۱۳۸۶ ساعت 9:57 توسط بامداد
|
این وبلاگ , وبلاگی است مستقل که اخبار , وقایع , اتفاقات و تمامی موضوعات مرتبط با پردیس بین الملل صنعتی شریف در کیش را انعکاس میدهد.