شاید دیگر یکدیگر را نبینیم و شاید هم در گوشه کنار ایران و جهان شاهدی از دور و یا نزدیک از فعالیتهای یکدیگر باشیم. شاید درسمان را ادامه دهیم و شاید هم به صنعت و کار روی آوریم. شاید و یا حتما تشکیل خانواده دهیم و فرزندانی را به جهان معرفی نماییم به امید به آینده ای که شاید بتوانیم سازنده آن باشیم. شاید در کیش بمانیم و دانشگاه و یا به شهر و دیار خودمان برگردیم. شاید استاد دانشگاه شویم. شاید به اروپا رویم و قاره دور و نزدیک، برای ادامه آنچه اتمامش را فردا جشن می گیریم. شاید در کشور بمانیم. شاید گردش تصادفات هستی ما را به جایی ببرد و در کاری اندازد که تصورش را امروز نداریم. روز سی و یکم اردیبهشت ماه سال هشتاد و هشت، آنروزی است که با تمام غمها و شادیها و خاطرات تلخ و شیرین و سختیهای این مسیر (دو ساله یا چهار ساله و یا کمی بیشتر) با کسب تجربیاتی و علومی، یکدیگر را یکبار دیگر می بینیم.

بیاد فیلم ضیافت مسعود کیمیایی می افتم که چند جوان پس از اتمام درسشان (روز آخرین امتحان دیپلمشان) به کافه موسیو می روند و برای ده سال بعد در همانجا با یکدیگر قراری می گزارند که در هر کجا که بودند بدانجا برگردند و البته بر می گردند هر یک با داستانی. یکی دو پایش را از دست داده، یکی رییس پلیس و آن یک دگر ... . که البته آن زمان اینترنت و عالم مجازی به معنای امروزیش وجود خارجی نداشت و که اگر می بود می توانستند قراری در فضای مجازی را وعده کنند.

این وبلاگ تعطیل نخواهد شد و خواهد ماند که یک دلیلش نیز برای همین ارتباطات مجازی است که هر یکمان که رفتیم با عنوان فارغ التحصیل از این شهر و دانشگاه،‌ محلی را برای دید و بازدید های مجازی و وعده دیدار سی و یکم اردیبهشت ماه سال نود و هشت را داشته باشیم.

به غیر از این، روزی خواهد بود که با دوستی، فامیلی و یا فرزندمان می نشنیم شاید جایی دورتر از کیش و دوستان و همکلاسیها و اساتید و دانشگاه و خاطرات را در قالب متون و تصاویر نشانشان می دهیم و اینست که این دانشگاه را متفاوت می کند که تاریخ دارد و شناسه. دانشگاه خانوادگی (Family University) شاید نامی نامانوس نباشد با رویدادها و مشخصاتش.

فردا دیگر دانشجو نیستیم که این تلخ است و اما به پایان رساندن سختی و تلاش و پاسداشتش، نیک است و شیرین بسیار.

پس وعده می کنیم امروز با یکدیگر برای ده سال دیگر، ده سال دیگر از عمرمان با تمام تغییرات و اتفاقاتش،‌ ده سال دیگر برای دیداری دوباره شاید از جنس مجازی و اگر حتی بدلیلی یادمان نماند و یا این نگاشته ها را جدی نپنداشتیم،‌ خود به تنهایی و در خلوت در سال ۹۸ به سال ۸۸ بیاندیشیم که کجا بودیم و آنروز کجاییم و فاصله مان از آرمانها و اهدافمان تا به کجاست.

اما این وعده جدیست پس بیادش بسپاریم تا دیدار تازه کنیم.