داستان های شهر شریکیش - قسمت دوم : بی حرمتی تا کجا ؟؟
داشتم این کتاب داستان رو ورق می زدم . 1 داستان دیدم توش که راستش حیفم اومد تو وبلاگ ننویسم .
یکی از همین روزا توی شهر شریکیش، آلوین متوجه موضوع عجیبی شد. آلوین وقتی وارد شهر شد دید کلی تبلیغات از طرف شهردار شهر کردن و از یکی از افراد بلند پایه شهر به خاطر موفقیتی که کسب کرده، تشکر کردن .
نکته ای که توی این تبلیغات عجیب بود اینه که هیچ کدوم اونا مهر شهرداری شریکیش زیرش نبود !!
خیلی براش عجیب بود که چطور آدمای شهر یه همچین چیزی رو ساختن و به همه جا نصب کردن ؟؟؟؟!!!! به نظر کار ناپسندی بود. کاملا مشخص بود که قصد تمسخر در لابلای این تبلیغات موج میزنه. نمونه این کار رو بازهم دیده بود . مثلا همین چند وقت پیش ، حرف هایی پشت سر یک مقام دیگه شهر پخش شده بود که مسلما ناراحتی هایی رو هم به همراه داشت . خلاصه. آلوین فکر کرد که ما مردم شهر چطور انتظار داریم همیشه بهترین برخورد ها با ما بشه ، حقمون ضایع نشه و .... اما خودمون این رو برای دیگران انجام نمی دیم ؟؟؟ فکر می کرد بهتر نیست اگه فکر می کنیم مشکلی در جایی هست ، به جای پایمال کردن شخصیت دیگران و گفتن حرف هایی شبیه بازی های کودکانه ، به طرفمون مراجعه کنیم و مستقیما انتقاد کنیم ؟ یعنی هنوز هم ما به این اندازه رشد نکردیم ؟؟!!!
به نظر آلوین خیلی وقتا ما دچار حسی می شیم به نام : " دیگران خنگ پنداری " !! به نظر آلوین ما گاهی فکر می کنیم الهه دانش و همه خوبی ها هستیم و از بقیه بیشتر می فهمیم !! بهتره کمی در دیدگاهمون تجدید نظر کنیم و کمی هم ادب چاشنی رفتارمون کنیم . قطعا با شکستن حرمت سایرین هیچ گام مثبتی برداشته نمیشه .
راستش این داستان ادامه داشت ، از اثرات بدی که توی شهر گذاشته بود و خیلی چیزای دیگه که فکر کنم لزومی به نوشتن اونا نیست .
وقتی این داستان رو می خوندم یاد خیلی از حرف های آشنایی که در آموزه های دینی هر کدوم ما هست افتادم . در زشتی تهمت زدن به دیگران ، شکستن حرمت و ریختن آبروی دیگران انقدر مطلب هر کدوممون بلد هستیم که دیگه لزومی به گفتنش نیست . بهتره کمی از شنیده ها رو به عمل تبدیل کنیم.
این وبلاگ , وبلاگی است مستقل که اخبار , وقایع , اتفاقات و تمامی موضوعات مرتبط با پردیس بین الملل صنعتی شریف در کیش را انعکاس میدهد.