جناب آقای آرام

نخست با یستی عرض کنیم که مخاطب یادداشت دوم ما شما نبوده و تنها درد و دلی با خوانندگان وبلاگتان بوده است. 

بگذریم, متأسفانه شما بار دیگر به حواشی پرداخته اید. در این مجال سعی می شود که به آن پاسخ دهیم.

    - در ابتدا فرموده اید که " برای داشتن چنین فضایی که شما روزی له و امروز علیه در آن می نویسید"  تا آنجایی که یادمان است و طبق آنچه بایگانی مطالبمان نشان می دهد فعالیت ما به تمامی جنبه اطلاع رسانی داشته و هرگز مطلبی بر توصیف ذات ملوکانه شما یا وبلاگتان حداقل از جانب ما انتشار نیافته است.

     - اگرچه شما نیز خود آگاهید و این همان حواشی است که عرض می کنیم شما در آن سیر می کنید, در نظر ما دانشجویان عوام نیستند چه, اگر ما خود را جدا از آنها حس می کردیم حرف دلمان را پیش دوستان دانشجویمان باز نمی گفتیم.  تنها منظور ما از عوام گرایی شریط اجتماعی است که همان طوری که توضیح داده شده بر جامعه ما حاکم است. قصد تنها ذکر مثالی بود تا طول و عرض و بیشتر که عمق مسئله را با دانشجویان کنکاشی دوباره کنیم.

اگر مفهوم ستیزه جویانه شما از عوام زدگی بی خبری از پشت و روی پاره ای از مسائل روزگارمان است به شما بابت درک بالایتان تبریک گفته اعلام می داریم از عوام ترین اقشار پیرامونتان هستیم.

- منظور شما را از " تعامل با دنیای بیرون" متوجه نشدیم. اگر هدف دیدار های روزانه و آشکار و پنهان با شما باشد آری,  و امّا ما را از حضور در محضرتان معاف دارید. ولی به عنوان یک شهروند در این جامعه مطمئن باشید که حدی قابل قبول را از ارتباطات و تعاملات برخورداریم.

- از عنوان " منتقد کوی و برزنتان" هم سپاس گزاریم. تنها با یک یاد آوری ظریف   من دست منتقدی را که پایه های حکومت مرا بلرزاند می بوسم (حضرت علی"ع") 

      - ا ز ما پرسیده اید "این اتفاق خوب است و غنیمت یا اشتباه است و بایستی جلوی آن گرفته شود"

این نیز جوابی ساده دارد. تنها منشوری از عقاید گوناگون ما را به تعالی خواهد رساند, امّا با دلی صاف.

نمی توان هم زمان شمشیر آخته بر کمر بست و با نور و لعاب واژه های پر تملّق پشت حریف را به انتظار نشست.

- " تبلیغات!! " بحث جالبی است. امّا مصداق هایتان را درست نفرموده اید و همین شما را در ارزیابی از خودتان به بیراهه کشانده است.

این مسئله بدیهی است که قامت این وبلاگ در حد تبلیغات این چنینی نیست. شاید در زمره آرزوهای دور و درازتان باشد امّا فراهم آوردن محملی از افرادی نظیر ما که نا آگاهند و اتفاقاً که بار عمده هم بر دوش آنان است به نفع نماد هایی که در همین جزیره خوش آب و رنگ هم می توان ردی از آنها دنبال کرد, محل بحث ماست.

- در ادامه اشاره داشته اید به " سر پا نگه داشتن وبلاگ پس از این دو سال و عواملی که باعث می شود کار گروهی سخت شود " کدام عواملند؟ اخلاق, رفتار, بینش یا ... نیم نگاهی به خود بیاندازید. همواره علت بی فرهنگی هایی این چنین آنقدر پیچیده و دشوار نیست.

- در آخر از توصیه شما متشکریم که ما را آنقدر قابل دانستید که از اداره فضایی مشابه بر آییم.

  حتی در آن صورت نیز این معنای پایان یک اعتقاد نیست , شاید تنها ما و شما را در آستانه آغاز یک راه قرار دهد.

سروش کاظم زاده – یاسر سیدی