پروسه مصاحبه با دکتر هاشمی کمی زیاد زمان برد، از وعده دیدار تا انتشار این بخش ابتدایی مصاحبه. دقایق ابتدایی مصاحبه مان به شرح چرایی به تاخیر افتادن قرار ملاقاتمان و گلایه های دکتر از مشكلاتي كه برايشان بعنوان استاد دانشگاه با دفتر اتباع خارجه براي مهماني كه داشتند و مسايل مربوط به آن گذشت و اينكه موجبات رنجش خاطرشان فراهم شده است.
متن حاضر پس از پياده شدن از روي Voice كه باز هم تاكيد مي كنم كه كار زمان بري مي باشد براي ايشان ارسال و پس از دريافت اصلاحيه اي از سوي دكتر با لحاظ نظرات و اصلاحات ايشان در بلاگ قرار گرفت. اين اتفاقات پس از تبادلات چندباره بواسطه email صورت گرفتند كه اين خود نيز از جمله نقدهايي بود كه در رابطه با حساسيت دكتر در مناسباتشان با دانشجويان در مصاحبه طرح گرديد كه البته در بخش هاي بعدي منتشر خواهد شد.
نكات جالبي نيز در اين بخش از مصاحبه طرح گرديد كه از آن دست جهش تحصيلي ايشان از سال ۵ به سال ۷ در آن زمان، نفر اول كنكور در رشته خودشان، رتبه اول فارغ التحصيلي ليسانس، دوران انقلاب و ادامه تحصيلشان در كانادا مي باشد.
مجموعه سوالاتي كه دراين مصاحبه مورد نظر قرار گرفتند از مجموعه نظرات و سوالاتي بوده اند كه تا چند روز قبل از مصاحبه، از دانشجوياني كه با ايشان درس داشتند جمع آوري شده است.
- من متولد 1340 هستم , شهر مشهد.
- روز و ماه؟
- همين كافيست ديگر!
- چه ماهي؟
- ماه مهر. اول ماه مهر, روز اولی که همه میرویم مدرسه!
- خود مشهد یا اطرافش؟
- آره شهر مشهد.
- اصلیت پدر و مادرتان؟
هردو متولد مشهدند، ولی هردو ترک هستند. اغلب در خانه ترکی صحبت می کردند, من فقط بشنوم براحتی می فهمم ولی صحبت کردن: یاخچی بیلمیرم دانیشام!
- ترک کجا هستيد آقاي دكتر؟
- تبریز.

- وضعیت تاهل شما به چه صورتی است ؟
من یک بار ازدواج کردم. 2 تا بچه هم دارم. آن ازدواج خیلی هم موفق نبود و چند سال قبل جدا شدیم.
- به تازگی اتفاق افتاده ؟
- خیر, خیلی تازه نیست، و فعلا مجرد هستم.
- ( پس مثل ما شدید !) , با خنده : بله ! در مورد فرزندانتان هم میشود صحبت کنید؟
- 2 تا فرزند دارم, یک پسر و یک دختر.
- اسم فرزندانتان را هم میشود بگوييد؟
- خیر، اسمشان را نمیتوانم بگويم.
- چند تا خواهر و برادر دارید ؟
- 2 تا برادر دارم و 3 تا خواهر
- شما بزرگترینيد ؟

- من کوچکترین برادر هستم.
- میزان تحصیلاتشان به چگونه است؟
- برادر بزرگم فوق لیسانس مهندسی آب دارد, برادر وسطی ام دیپلم است و من هم که در خدمت شما هستم! خواهرانم هم تحصيلات دانشگاهي دارند ولي در حد لیسانس و فوق دیپلم.
- هیچکدام هم رشته شما نیستند؟
- رشته کامپیوتر که نه ولی من چون سابقه کار در زمینه مهندسی آب دارم, با برادر بزرگم هم رشته هستم.
- پس هیچکدام در حوزه کامپیوتر وارد نشده اند به هیچ صورتی ؟
- خواهر بزرگترم یک CERTIFICATE کامپیوتر دارد.
- اگر اشکالی نداشته باشد ,مروری بر مقاطع تحصیلی شما داشته باشیم.
- خواهش می کنم, بفرمایید.
- لطفا کلا در مورد همه مقاطع تحصیلیتان صحبت کنید .

- عرض کنم که دوره دبستان من یادم هست که در زمان شاه, (حالا برای شما که میگويیم زمان شاه مثل این هست که میگويیم که چند قرن پیش یا چند نسل پیش) یک سیستم آموزشی دوره ابتدایی بود که خارج از سیستم دولتی بود در مشهد, یک نوع مدارس مذهبی که به شدت از لحاظ تعلیمات قوی بودند. اکثر فارغ التحصیلان این مدارس بعدها در مدارس دولتی خیلی خوب می درخشیدند.پدر من خیلی اصرار داشت که من بروم آنجا. تا کلاس چهارم ابتدائی من آنجا خواندم. برادرم کاری که کرده بود اين بود كه بعد ار کلاس چهارم در امتحان نهایی کلاس ششم دولتی شرکت کرده بود در تابستان, قبول شده بود و از کلاس چهارم رفته بود هفتم, آن زمان می گفتند هفتم که اول دبیرستان محسوب می شد. در خانواده ما خوب اين مطرح بود که اگر یک نفر این کار را انجام داده, بايد يك نفر دیگر هم بتواند انجام دهد. من را در تابستان بردند که آماده شوم برای امتحان نهایی, چهارم را خوانده بودم من و گفتم که ششم را نمی توانم امتحان دهم و بگذارید پنجم را بخوانم که موافقت کردند.آمدیم که پنجم را امتحان بدیم, بر حسب اشتباه اسم من رفته بود برای امتحان نهایی ششم. هر چه من صبر کردم زمانیکه اسمهای پنجم را می خواندند که بروند سر جلسه امتحان, اسم من خوانده نشد. همانجا ایستاده بودم که شروع کردند اسمهای جلسه امتحان نهایی ششم را بخوانند و اسم من را هم خواندند, من اینقدر آدم محجوبی بودم که رويم نشد بگويم که قرار بود من امتحان کلاس پنجم را بدهم.رفتم نشستم سر امتحانات ششم و بر حسب اتفاق قبول شدم. البته امتحان در یک جلسه نبود, چند روز بود.این سبب شد که از کلاس چهارم به کلاس هفتم پرش کنم! دوره دبیرستان از بعضی جهات سخت بود که همین تطابق سنی را آدم پیداکند. خیلی کمتر احساس می کردم از نظر مطالبی که گفته می شود مشکل داشته باشم ولی خیلی دوست داشتم که با بچه ها بهتر تطبیق پیدا کنم و این کم اتفاق می افتاد. دوره دانشکده دیگر دوره شلوغی ما بود!
- دبیرستان را در مشهد گذراندید ؟
- بله
- دانشگاه چطور ؟
- آمدم به تهران و دانشگاه تهران.
- لیسانس را در چه رشته ای بودید ؟
- قبل و بعد از انقلاب فرهنگي تغيير رشته رخ داد و نهايتا رشته آب بودم من.
- چه سالی بود؟

- ورودی 58 بودم. خیلی تغییرات زیاد دارد که اگر وارد جزئیات شویم, شهر عوض میشود, رشته عوض می شود, چون تمام سیستم عوض شد. دوره 58 همان سیستم دانشگاه قبل از انقلاب را داشت یعنی هنوز عوض نشده بود, بعدا انقلاب فرهنگی و بعد از آن جنگ رخ داد و خیلی چیزهای دیگر که برگشت واقعی من به دانشگاه اینقدر طول کشید که دوره لیسانس من با اینکه 58 وارد شده بودم حدود 12 سال طول کشید تا بالاخره ما یک لیسانس گرفتیم (با لبخند!).
- آقای دکتر موقع انقلاب مشهد بودید؟
- بله, مشهد بودم.
- چیزی یادتان هست؟ فعالیتی هم داشتید؟

- بله, بله.
- چند سالتان بود ؟
- 17-18 سالم بود. یعنی57 شروع شد و 58 تمام شد که 17-18 سال داشتم.
- فعالیتهایتان؟

- به شدت, قبل از انقلاب هم فعالیت داشتم, برادرم دانشجو بود, در دانشگاه ملی آن زمان که همان دانشگاه شهید بهشتی است و کلا فضای دانشگاه یک فضای خیلی با گارد و پليسي بود, در واقع سیستم اطلاعاتی حاكم بود. به شکلی بود که خیلی مواظب بودند که چه کسی چه می گوید و با چه کسی صحبت می کند.گاهی که من می رفتم آنجا که ببینم که چه جوری هست, می دیدم که چقدر سخت هست برای دانشجویان که در آن فضا بخواهند نفس بکشند به معنای امروز. به شدت خیلی صریح بگویم با شرایطی که امروز ما داریم متفاوت بود یعنی خیلی سخت تر بود، خفقان حاكم بود.
- فعالیتهایتان چه بود؟ عضو گروه خاصی بودید؟
- نه, به يك چیزهایی من خیلی علاقه داشتم ,نوشته های دکتر شریعتی در آن زمان به شدت در دانشگاه ها مطرح بود. من هنوز دانشجو نبودم, دوره دبیرستان بودم. برادرم گاهی اینها را به منزل می آورد و من دزدکی قبل از آنکه خودش شروع به خواندن کند, یک شب تا صبح آنها را می خواندم. خيلي با علاقه مي خواندم. نوشته های پدر ایشان بود. نوشته های مهندس بازرگان بود. از امام خیلی خیلی کم مطلب می آمد، خيلي كم. یادم هست يك نواری بود مربوط به سخنرانی امام راجع به کاپیتولاسیون و یکبار یواشکی و خیلی دزدکی این نوار به خانه ما رسید. از این نوار اینقدر کپی شده بود که تنها چیزی که به گوش می رسید گاهی فریاد امام بود یعنی تنها چیزی که شما می شنیدید این بود و با این وجود مثل یک چیز مقدس بود برای ما که اصلا همان فرياد را بشنویم و این فضای آن زمان بود, مثلا اگر مطلبی بود دست نویس می کردیم و پخش می کردیم در حدی که در توانمان بود انجام مي داديم تا اینکه انقلاب شروع شد.
- آیا علاقه مندی به گروههای مذهبی داشتيد يا مثلا نهضت آزادی یا خیر ؟
- شخصا خيلي بيشتر علاقه مند بودم كه ببینم چه کسی بالاخره چه کار می کند. نهضت آزادی در آن زمان به دلیل آنکه مقداری گرایشات محافظه کارانه داشت, چون فضا, فضایی شده بود که وارد سال 57 که می شدیم ما باید شاه را می گذاشتیم کنار, شاید اگر به چند سال قبلتر می رفتیم خوب نهضت آزادی مطرح بود, در آن فضای سال 57 آنقدرها پایه اجتماعی داشت. دانشجویان یا تیپهای فعال آن زمان می طلبیدند که شعارهای خیلی تند تر مطرح شود و اهداف خیلی تند تر دنبال شود. بقیه, خوب خود دکتر شریعتی که به هر حال شهید شد ايشان در دسترس نبود و خط, خط امام بود واقعا. در آن زمان برای خیلیها خط امام بود.
- پس با گروهها همکاری نکردید ؟
- خیر.
- تظاهرات می رفتید ؟

- بله, همه آره. همیشه. ما ناهارمان هم در تظاهرات بود. صبحانه که نه! گاهی حتی شام را هم در تظاهرات بودیم. فضای خیلی خیلی مهیج و پر از معنویت و در عین حال سخت بود. بارها مي شد كه دوستانمان را از دست مي داديم. مثلا یادم هست یکبار یکی از شهدای فکر کنم يكشنبه خونین در مشهد بود که ایشان کنار من بود و تیر خورد به سرش و بخش زیادی از سرش رفت و ايشان افتاد و اغلب اين اتفاقات كه مي افتاد ما طبق رسم آن زمان ایشان را برداشته و مقابل منزل آیت ا.. شیرازی مي آوردیم.
- یعنی شما هم در میدان ژاله بوديد ؟
- خیر, این حکایت در مشهد هم بود.
- پس مشهد هم يكشنبه خونین داشت؟
- آره، آره... این مربوط به همه شهرها بود و خوب اینطور که مثلا کسی تیر بخورد زياد اتفاق می افتاد در آن فضا. اما اینکه به سرش بخورد و بخشی از سر برود و ما اینطوری ببریمش، چيزي است كه هيچوقت از حافظه من پاک نشده تا بحال.
- اسم آن شهید یادتان هست؟
- بله, شهید حنایی. به هر حال این فضای آن زمان بود. هر روز از این حکایتها به هر حال رخ می داد.
- پس دانشگاه 2 سال تعطیل بود؟
- دانشگاه خيلي بیشتر از دو سال تعطیل بود بعد قضيه جنگ بود. در دانشگاه های تهران و بخصوص جنوب کشور تاثیر جنگ فقط این نبود که یک سری از نیروها می روند. خیلی از وقتها می شد که واقعا درس نمی شد خواند. حتی ترمی داشتیم که بنام ترم موشکی معروف بود که چون به تهران موشک می زدند درصد قابل توجهی از شهر تخلیه بود.
- از این قسمت به بعد را ما هم به خاطر داریم.
- آره (خنده). خیلی وقتها می شد که می رفتیم به جبهه و اصلا ما تماسي با دانشگاه نداشتیم, دوباره مثلا یک سال بعد بر می گشتیم که ما هم دانشجو هستیم, خوب پرونده ما را پیدا می کردند و می گفتند: خوب می خواهید چکار کنید؟! یعنی خیلی وقتها حساب این چیزها از دست آدم در می رفت! لیسانس من 12 سال طول کشید ولی وقتی که فارغ التحصیل شدم رتبه اول رشته خودمان در دانشگاه تهران بودم.
- و بعد از فارغ التحصیلی؟
- بعد از لیسانس امتحان فوق بود. من اصلا فکر نمی کردم که بتوانم در آن امتحان خوب بدرخشم و یک ماه نشستم و خواندم .امتحان به نحو وحشتناکی برگزار شد.
- چرا؟
- اینها را که من میگويم نکات مثبت و منفی است چون هردوي اینها ما هستیم.فقط یک طرفش نیست که ما ییم. از اولي كه نشستيم پای جلسه امتحان تا آخرش , که البته امتحان فوق لیسانس طولانی است , مرتب بلندگو روی سر همه داد می زد که در سوال فلان, فلان چیز را عوض کنید اشتباه است. یک سوال را من یادم هست که سه بار حل کردم, آن بخشی بود که خوب خوانده بودم و مطمئن بودم که می توانستم حل کنم, هیچکدام از گزینه ها جوابي که من به دست آوردم نبود. اتفاقا دو بار هم تصحیح کردند سوال را بوسیله بلندگو ولی باز هم هیچکدام جواب نهایی که من در آورده بودم نشد. خلاصه، اینها استانداردهای مملکت ما بود. اگر بناست که اینقدر بی مبالات با آن برخورد کنیم, خوب نتیجه ای هم که می گیریم همین خواهد شد. خیلی بد طراحی شده بود, درست هم عمل نشد. به هر حال امتحان تمام شد, من سعی خودم را کردم. بعد از مدتی جواب آمد که رتبه اول کنکور شدم. این به من دلگرمی داد که انتخابم را که برای خارج از کشور زده بودم خوب به احتمال زیاد قبول خواهم شد.
- نفر اول کنکور چه رشته ای شدید؟
- رشته آب ,هنوز در رشته آب بودم این قضیه مربوط به کنکور بود.
- چه دانشگاهی؟
- با استاد ها یك مقدار مشورت کردم که بهترین کار چیست, اکثرا گفتند که تحصیل خارج از کشور, کار و تجربه و تحصیل می خواهی برو خارج از کشور. این را از این جهت که شما دانشجو هستید عرض می کنم, سعی کردم بروم با کسانی مشورت کنم که فقط دید آکادمیک ندارند یعنی دید اجرائی, دید و تجربه مهندسی دارند و در این زمینه ها قوی هستند.یک نفر یادم هست که به شدت اصرار می کردکه کار آکادمیک را به کل رها کن, بیا در جایی کار مهندسی ات را شروع کن و این به نفعت است , تو فکر می کنی که مثلا اگر فوق لیسانس فلان چیز را بگیری به نفعت است. خیلی من دوست داشتم بفهمم ایشان را که چرا این را می گوید, آخر اینکه آدم بتواند فوق لیسانس یا دکتری رشته ای را بگیرد چیز بدی به نظر نمی آمد ولی ایشان می گفت که نه !, تو عمری که تو در آنجا صرف می کنی اگر صرف کار مهندسی به معنای اجرایی یا طراحی باشد خیلی می تواند مفید تر باشد.این را در عین حالي که من در آن زمان به این نتیجه رسیدم که دنبال نکنم, ولی در یک گوشه ذهنم ماند, هنوز هم در موردش فکر می کنم كه واقعا حرف ایشان آنقدر ها هم بی حساب نبود نه به عنوان اینکه بگويم متاسفم از این مسیری که رفتم یا به کسی بگويم که از این مسیر نرود، بلکه از این نقطه نظر که به کسانی که احیانا در این تصمیم گیری قرار می گیرند بگويم که : آره، در آن طرف هم وزن قابل توجهی وجود دارد خیلی از موفقیتها آنجاست. شما ببینید در زمینه هایی که به شدت تکنیکال هم هست, مثلا کامپیوتر, کسی مثل بیل گیتس دانشگاه را رها کرده, می رود به کار عملی می چسبد, کار طراحی جدید, سيستم DOS را می نویسد، آره، یک سیستم عامل! خوب, بعد نتیجه چه می شود امروز؟ حتي خیلی از دانشگاهها مدیون کارهای مایکروسافت هستند و شرايط خودش هم كه معلوم هست
- نظر خانواده در مورد خارج رفتن شما چه بود؟
- پدرم بعد از فارغ التحصیلی لیسانس من فوت کردند, مادرم به شدت اصرار داشت که ادامه تحصیل دهم.
- از دوری شما ناراحت نمی شدند؟
- علی رغم دوری می پذیرفتند و از ادامه تحصیل پشتیبانی می کردند.
- فوق لیسانس را در کجا خواندید؟
- مک گیل بودم (کانادا).
- پس لیسانس را که گرفتید اعزام شدید؟
- بله, اعزام قبول شدم. بعد از مدتی روال اعزام طی می شود و برای کانادا عازم شدم. مک گیل دانشگاه خوبی بود.
- بورس شدید؟
- بله,بورس وزارت علوم بودم.
- جنگ مشکلی برای اعزام شما نبود؟
- خیر,آن زمان هم اعزام بود, حتی قبل از زمان ما هم اعزام داشتند.فکر مي کنم سال 67-68 بود.
- در بحبوحه جنگ به کانادا رفتید؟
- خیر, آن موقع جنگ تمام شده بود.آره. راضی بودم در آنجا.رشته کامپیوتر آنجا خیلی قوی نبود.من علاقه شدیدی به کامپیوتر داشتم.یادم هست که در دوره لیسانس درس برنامه نویسی داشتیم در مهندسی.آنقدر من با علاقه این درس را می خواندم که چیزهایی که یادداشت کرده بودم, آن زمان اینطور نبود که با سیستم عامل مستقيما کار کنیم. مثلا به مین فریم ,job می فرستادیم با کارتهاي پانچ. یکی یکی و خط به خط باید کلي كار می کردیم تا یک برنامه بیاید و جوابی که به ما می داد کامپیوتر, اینطور نبود که مثلا جواب بدهد که انجام نشده, باید می رفتیم اپراتور یک برگه برایمان پرینت می گرفت كه چه جوابي داده و می خواندیم تا ببینیم کامپیوتر قبول کرده یا نه, پرینت کرده و یا فلان خطا را تولید کرده. پروسه باید کلی تکرار می شد تا یک برنامه ساده را اجرا کنیم. من روی همین موضوع یک راهنما نوشته بودم که بچه هایی که از دانشکده ما می خواستند بروند وزارت نیرو و با کامپیوتر مین فریم آنجا کار کنند, چه جوری كار كنند تا براحتی انجام شود. همان شد جزوه یا راهنمایی که ترمهای بعد استفاده شد.خیلی علاقه به کامپیوتر داشتم.
- قبل از اینکه این بحث را ادامه دهیم, شما به کدام شهر در كانادا رفتید؟
- مونترال بودم، آره.
- اینکه در زمان دانشجویی رفتید کانادا و مواجه شدید با محیط جدید و زبان انگلیسی چطور بود؟

- در سیستم وزارت خانه یک حداقلی لازم بود تا وارد یک کشور انگلیسی زبان بشوید.آن حداقل نمره را با امتحان داخلی من آورده بودم, امتحان تافل هم داده بودم و پذیرش گرفته بودم.علی رغم این زبانی که ما داشتیم بخصوص از نظر Speaking & Listening خیلی فاصله داشت با آنکه واقعا بتوانیم سر کلاس بشینیم, احیانا سوال کنیم و متوجه بشیم استاد چه می گوید. یک کار خیلی خوبی که وزارت خانه می کرد این بود که برای ما سه ماه دوره زبان فشرده برگزار می کردند, در این کلاسها در واقع شما بمباران می شوید با زبان انگلیسی و کلاسها فوق العاده بودند. چیزی که در آن کلاسها خیلی خوب روی آن کار شد این بود که چطور با Questions WH سوال کنیم.می دانستند که بالاخره می رویم سر کلاس و برای همین تعبیه شده بود که دانشجو که سر کلاس می رود راحت و بدون فکر کردن بتواند سوال کند. اینقدر از ما Questions WH می خواستند در آن سه ماه که شاید چند هزار سوال باید می نوشتیم در آن کلاسها. هر روز در هر مطلبی که سرکلاس داشتیم باید هر کدام 3 سوال جدا می نوشتیم, این بود كه اصلا Questions WH مثل آب خوردن می شد. اينها خيلي كمك كرد. من خیلی وقتها دوست داشتم به خانم هوگان که در اینجا بودند بگويم که روی این Questions WHکار کنید تا دانشجویان نترسند سوال بپرسند و صحبت کردن برایشان روان باشد.
- در بدو ورودتان به كانادا و شهر محل تحصيلتان به چه چيزهايي مواجه شديد؟
- ...

در بخشهاي بعدي سوالات و مباحث ديگري از جمله نظراتي كه ايشان نسبت به دانشگاه و دانشجويان در مقاطع مختلف آن، اساتيد و ... دارند و نمراتي كه به آنها و همچنين خودشان مي دهند، اينكه آيا موافق تحصيل فرزندانشان در اين دانشگاه مي باشند يا خير؟، نظراتشان درباره حوزه Business و أكادميك و توصيه هاي ايشان در اين مورد و نيز انتقاداتي كه در قالب سوالاتي با ايشان در ميان گذاشته شد و سوالات شبه زرد ديگري درباره فيلم و موسيقي و ... .